html> جـــــــــواد کلیــــــــــــدری

هفته‌نامه فراخبر: بروسان می‌توانست آیندۀ بسیار خوبی داشته باشد

 

 سلام

سپاس و قدردانی بی‌پایان دارم از تمامی دوستان و عزیزان در رسانه‌ها و جراید مختلف، بخصوص دوست خوبم، شاعر ارجمند، علی‌رضا سپاهی لائین که اخبار مربوط به نخستین دورۀ جایزۀ شعر آذر را تمام و کمال پوشش می‌دهد. پنج شنبۀ گذشته، 20 آذرماه، در صفحۀ 10 نشریۀ « فراخبر» یادی شده بود از دو شاعر فقید شهرمان، زنده‌یاد غلامرضا بروسان و الهام اسلامی که در اینجا می‌توانید بخوانید.

دیگر این که این بزرگوار گفتگویی با اینجانب انجام داده است که در 24 ساعت آینده آن را در پست بعدی همین وبلاگ قرار خواهم داد.

دربارۀ مراسم اختتامیـۀ نخستین دورۀ جایزۀ شعر آذر به عرض دوستان شاعر برسانم، این نشست همان‌گونه که با پیامک به دوستان اعلام شده، رأس ساعت چهار بعدازظهر پنج‌شنبه، 27 آذرماه جاری با حضور شاعران شرکت‌کننده در جایزه ( کسانی که به دعوت فراخوان، شعر فرستاده‌اند) و مهمانانی که به طور خصوصی دعوت شده‌اند، برپا خواهد شد.

 

88798992407515552105.jpg

 

در این برنامه، استاد عباس ساعی دقایقی سخنرانی خواهند داشت پیرامون شعر سپید خراسان و دبیر جایزه، از روند شکل‌گیری این جایزه خواهد گفت. نمایندۀ هیأت داوران، بیانیۀ خود را قرائت کرده و نفرات برگزیده توسط ایشان اعلام خواهد شد.

در پایان، ضمن تقدیر از نفرات برگزیده و اهدای جوایز، کیک تولد زنده‌یاد رضا بروسان توسط فرزند ایشان ( مجتبی بروسان ) بریده خواهد شد.

گفتنی ست ورود، برای عموم آزاد نبوده و تنها دوستانی که با تلفن یا پیامک دعوت شده‌اند، می‌توانند در برنامه شرکت داشته باشند. 

دمت گرم و سرت خوش باد!

دمت گرم و سرت خوش باد

سلامم را تو پاسخ گوی

در بگشای..

با سلام

ضمن سپاس از دوستان بزرگوارم در خبرگزاری دانشجویان ایران « ایسنا » ( سرویس خراسان ) بخصوص جناب آقای نعیمیان و سرکار خانم اکرمی،  متن خبر برگزاری جایزه شعر آذر را در این قسمت و متن گفتگوی بنده با ایسنا را در این پنجره بخوانید.

لازم به توضیح است که آثار رسیده به جایزه شعر آذر در حال داوری ست و مراسم اختتامیه، روز پنج شنبه، 27 آذر ماه جاری طی نشستی، برگزیدگان نهایی خود را خواهد شناخت.

این مراسم فراخوان عمومی ندارد و مهمانان گرامی دعوت خواهند شد.

تمدید مهلت ارسال اثر به نخستین جایزه شعر آذر

با سلام

مهلت ارسال اثر به نخستین جایزه شعر آذر تا بیستم آذرماه تمدید شد. این تاریخ به هیچ وجه تمدید نخواهد شد.

پوستر جایزه شعر آذر

 

77095481162172392886.jpg

*** «« جایـــزه شــعر آذر »»***

 

فراخوان نخستین دوره « جایزه شعر آذر»

« یادمان شادروان غلام‌رضا بروسان »

 

ما بر این باوریم که شعر، حرکت است؛ جوشش است و رویش!

ما بر این باوریم که برگزاری یک جایزة ادبی ـ در شکل صحیح‌اش ـ می‌تواند به حرکت و رشد شعر معاصر، تأثیر مثبت و سازنده‌ای بگذارد.

 « جایزة شعر آذر» فارغ از هر انگیزة سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و تنها با هدف رشد و اعتلای شعر فارسی و البته معرفی چهره‌ی جوان شعر امروز، اعلام حضور می‌نماید.

مقرر است این جایزه، هر ساله در تاریخ 25 آذر، هم‌زمان با زادروز شاعر فقید شهرمان، مرحوم غلام‌رضا بروسان، برگزار شود.

1- « جایزة شعر آذر» وابسته به هیچ گروه، نهاد و سازمانی نبوده و کاملاً مستقل عمل می‌کند.

2- « جایزة شعر آذر» در حوزة شعر آزاد ایران فعالیت دارد.

3- موضوع اشعار کاملاً آزاد بوده و همة افراد با سلایق و طیف‌های فکری می‌توانند مخاطب آن باشند.

4- محدودیت سنی برای شرکت در این جایزه وجود ندارد.

 5- « جایزة شعر آذر» هر ساله از میان کتاب‌های منتشرشده در سال‌های گذشته، مجموعة شعر برتر را از دیدگاه هیأت داوران برمی‌گزیند.

 6-  جایزة اثر برتر شامل لوح یادبود، تندیس و جایزة نقدی خواهد بود.

*  لازم به ذکر است، شاعر برگزیدة اولین دورة « جایزة شعر آذر» از میان اشعار ارسالی شاعران حوزة استان خراسان رضوی انتخاب می‌شود اما در سال 1394 از میان مجموعه شعرهای منتشر شده در سال 1393 در سراسر ایران، اثر برگزیده انتخاب خواهد شد. شاعران خراسانی که تمایل دارند در اولین دوره این جایزه شرکت کنند، می توانند سه شعر خود را در فرمت ورد ۲۰۰۷ تا تاریخ ۱۸ اذرماه جاری به ایمیل دبیرخانه ارسال نمایند.

*     تلاش خواهد شد، منتخب اشعار رسیده به دبیرخانة جایزه، به صورت مجموعه‌ای چاپ و منتشر شود.

*     نفرات برگزیدة اولین دورة « جایزة شعر آذر» 27 آذر سال جاری اعلام خواهد شد.

*      داوران اولین دورة « جایزة شعر آذر» آقایان محمدباقر کلاهی اهری، جواد گنجعلی و سرکار خانم نرگس برهمند می‌باشند.

*     فراخوان دومین دورة این جایزه، تیرماه سال آینده منتشر خواهد شد.

*      آدرس الکترونیکی: azarpoem@yahoo.com

*    هرگونه خبر، اطلاعیه، تماس، ایمیل و... مربوط به این جایزه، تنها از طریق همین وبلاگ به اطلاع عموم خواهد رسید و هرگونه پیامی، از هر طریقی، بی‌مورد و مردود می‌باشد.

دبیر « جایزة شعر آذر»: جواد کلیدری

 

خودشناسی

 

وقتی جولاهه‌ای به وزارت رسیده بود. هرروز بامداد برخاستی و کلید برداشتی و درِ خانه باز کردی و تنها در آن‌جا شدی و ساعتی در آن‌جا بودی. پس برون آمدی و به نزدیک امیر رفتی. امیر را خبر دادند که او چه می‌کند؟ امیر را خاطر به آن شد تا در آن خانه چیست؟

روزی ناگاه از پسِ وزیر بدان خانه در شد. گودالی دید در آن خانه، چنان که جولاهگان را باشد. وزیر را دید پای بدان گودال فرو‌کرده. امیر او را گفت: که این چیست؟

وزیر گفت: یا امیر! این همه دولت که مرا هست، همه از امیر است. ما ابتدای خویش فراموش نکرده‌ایم که ما این بودیم. هر روز زندگی گذشته خود را به یاد می‌آورم، تا به غلط نیفتم.

امیر انگشتری از انگشت بیرون کرد و گفت: بگیر و در انگشت کن. تاکنون وزیر بودی، اکنون امیری!

 

اسرار‌التّوحید، محمّدبن منوّر

 

جواد کلیدری

 

35469838551904395730.jpg

06119317614640605869.jpg

64419289326876054347.jpg

08864860857780075653.jpg

 

سپاس

سلام سحر خانم باور بفرماييد نقل خاصي نيست. فرصت دست نميده مثل سابق بنويسم. البته مي نويسم كم و بيش. فرصت نيست تو اين خانه فعاليت مستمر داشته باشم. درهر صورت ممنون محبت هاي شما هستم. شادباشي

خوشحالم که هنوز سیمین زنده است

 

 

 سیمین بهبهانی شاعر است؛ شاعر به معنی تمامش! یک عمر تلاش او در سرودنِ غزل‌های فاخر، ستودنی ست. در دوره‌ای که زنان، مجال کمتری برای فعالیت‌های فرهنگی و هنری پیدا می‌کردند، سیمین ِ شعر فارسی، توانست با فعالیت و پشتکارِ مثال زدنی، خود را به عنوانِ شاعری صاحبِ سبک، به ثبت رسانده و از بسیاری شاعرانِ مرد «!» پیشی هم بگیرد. این بانویِ غزلسرا که موهایش را در کارِ شعر، سپید کرده است، برای کسانی که واقعاً دلسوخته‌ی ادبیات هستند، الگویی ست که تا همیشه در یادها خواهد ماند. زبانِ فاخر و در عین حال، روان و صمیمی او به علاوه‌ی وزن‌هایی که کمتر در شعر فارسی تجربه شده بود، شعر او را به اوج رسانده است. در کنارِ تجربه‌ی شعریِ او، شخصیت سیمین نیز مثال زدنی ست. روحیه‌ی مبارزه‌طلبی، ایستادگی در برابر موج‌های زودگذری که امروز می‌آیند و هم امروز هم از بین می‌روند، شعر او و شخصیت‌اش را دور از هرگونه روزمرّگی نگه داشته است. تعهد او به انسانیت و مفاهیم عمیق و متعالی بشری و در راستای آن، خلق آثاری با این درونمایه، از سیمین بهبهانی چهره‌ای دست نیافتنی ساخته است.

ما بچه‌های شهرستانی که کمتر می‌توانیم قله‌های بزرگ و راستین ادبیات را ببینیم؛ دیدن سیمین بهبهانی و محمود دولت‌آبادی و محمدعلی سپانلو و... آرزویی ست که به سادگی برآورده نمی‌شود. خوشبختانه انتخاب کتابم ( یکی این همه گُل را از دستم بگیرد) در جایزه‌ی خبرنگاران و بعد، کتاب دیگرم ( قطار ساعت هفت) در اولین دوره‌ی انتخاب کتاب سال غزل، فرصت بسیار مغتنمی بود برای مصاحبت با عزیزانی که مدت‌ها بود آرزوی دیدن‌شان را داشتم. در آن روزهای خوب بود که از نزدیک سیمین را می‌دیدم؛ زنی که پیشانی و صورت پیرش، از سال‌ها تفکر و نوشتن سخن می‌گفت و در دلِ نستوه و آرامَش، مهربانی موج می‌زد و می‌شد در نگاهش، امید به آینده‌ی شعر فارسی و نسل جوان را به روشنی دید. به گرمی سخن می‌گفت و گنجشک مهربان دلش، بال بال می‌زد به فراسوی عشق و دوستی. آن‌چنان که نه تنها از شعر خواندن در مقابلش خجالت نکشیدم که احساس خوشایندی هم داشتم.

دیروز پیامکی دریافت کردم با مضمون مرگِ سیمین. بلافاصله اندوهی سراسر دلم را گرفت. نه برای خودِ سیمین، که کارش را کرده است، بلکه برای شعر امروزِ فارسی که مادرش را از دست می‌داد. غمگین شدم، آن‌قدر که نتوانستم این خبر تلخ را به کسی منتقل کنم. خوشبختانه چند ساعت بعد، خبر تکذیب آن خبر را نیز دریافت کردم. نمی‌دانم این شایعه اولین بار توسط چه کسی ساخته و پرداخته شده است اما یقین دارم این فرد، جزو همان دسته‌ای ست که نمی‌توانند سیمین و دیگر چهره‌های راستین ادبیات فارسی را سرِپا ببینند. آن‌ها  را که به واسطه‌ی روح بزرگ و قلم خستگی‌ناپذیرشان به این درجه از شاعرانگی و نویسندگی رسیده‌اند، و نه مثل برخی، به لطفِ نشست‌های کذایی و تریبون‌هایی که همیشه در دست آن‌ها بوده است و هست!

 سیمین و شخصیت‌هایی چون او آن‌قدر بزرگ هستند که بتوانند کسانی را که با مرض و غرضِ آشکارشان، خبرِ مرگِ این و آن را شایعه می‌کنند، ببخشند، اما ما ـ فرزندان شعر فارسی ـ قطعاً این شامورتی‌بازی‌ها را از یاد نمی‌بریم و در حافظه‌ی‌مان ثبت خواهیم کرد؛ همان‌گونه که وقتی در یک مطلبی (بررسی جایگاه غزل معشوق در غزل معاصر) در نشریه‌ی شهرآرا، نام او را از آن یادداشت حذف کردند، هنوز از خاطر نبرده‌ام. می‌پرسم مگر در جنگلِ ادبیات فارسی، در بین این همه صدایِ ناهنجار، چند پرنده‌ی خوشخوان مثل سیمین بهبهانیِ شاعر داریم که منتظر شنیدنِ خبرِ مرگش هستیم؟ بدا به حال ما مردم که وقت‌مان را با شایعه‌سازی درباره‌ی مرگِ بزرگان‌مان پُر می‌کنیم.

اما امروز خوشحالم که هنوز سیمین زنده است. به کوری چشمِ بدخواهان، سیمین و سیمین‌ها زنده‌اند و با شعرشان همچنان روشنی‌بخش خانه‌ی ادبیات می‌مانند.

والسلام


شعری از او:

 که چی ؟

 که چی ؟ که بمانم دویست سال به ظلم و تباهی نظر کنم
 که هی همه روزم به شب رسد که هی همه شب را سحر کنم
که هی سحر از پشت شیشه ها دهن کجی ی آفتاب را
 ببینم و با نفرتی غلیظ نگاه به روزی دگر کنم
 نبرده به لب چای تلخ را دوباره کلنجار پیچ و موج
که قصه ی دیوان بلخ را دوباره مرور از خبر کنم
قفس ، همه دنیا قفس ، قفس هوای گریزم به سر زند
 دوباره قبا را به تن کشم دوباره لچک را به سر کنم
کجا؟ به خیابان ناکجا میان فساد و جمود و دود
 که در غم هر بود یا نبود ز دست ستم شکوه سر کنم
 اگر چه مرا خوانده اید باز ولی همه یاران به محنت‌اند
 گذارمشان در بلای سخت که چی؟ که نشاطی دگر کنم
که چی؟ که پزشکان خوبتان دوباره مرا چاره‌ای کنند
خطر کنم و جامه‌دان به دست دوباره هوای سفر کنم
بیایم و این قلب نو شود بیایم و این چشم بی غبار
بیایم و در جمعتان ز شعر دوباره به پا شور و شر کنم
 ولی نه چنان در غبار برف فرو شده‌ام تا برون شوم
گمان نکنم زین بلای ژرف سری به سلامت به در کنم
رفیق قدیمم ، عزیز من! به خواب زمستان رهام کن
مگر به مدارای غفلتی روان و تن آسوده تر کنم
 اگر به عصب‌های خشک من نسیم بهاری گذر کند
 به رویش سبز جوانه‌ها بود که تنی بارور کنم

 

نامه‌ی خداحافظیِ گابریل گارسیا مارکز

 

 

واکنش جهانیان به درگذشت گابریل گارسیا مارکز

 

گابریل گارسیا مارکز ـ نویسنده‌ی بزرگ قرن ما ـ به سرطان لنفاوی مبتلا بود و می‌دانست که دیگر عمر زیادی برایش باقی نیست.  چند ماه قبل از این که جهان را برای همیشه ترک کند، در نامه‌ای با مردم سخن گفته و در واقع خداحافظی می‌کند:


«اگر پروردگار لحظه‌ای از یاد می‌برد که من آدمکی مردنی بیش نیستم و فرصتی ولو کوتاه برای زنده ماندن به من می‌داد از این فرجه به بهترین وجه ممکن استفاده می‌کردم. به احتمال زیاد هر فکرم را به زبان نمی‌راندنم، اما یقینا هرچه را می‌گفتم فکر می‌کردم. هر چیزی را نه به دلیل قیمت که به دلیل نمادی که بود بها می‌دادم. کمتر می‌خوابیدم و بیشتر رویا می‌بافتم؛ زیرا در ازای هر دقیقه که چشم می‌بندیم، شصت ثانیه نور از دست می‌دهیم. راه را از‌‌ همان جایی ادامه می‌دادم که سایرین متوقف شده بودند و زمانی از بستر بر می‌خواستم که سایرین هنوز در خوابند. اگر پروردگار فرصت کوتاه دیگری به من می‌بخشید، ‌ ساده‌تر لباس می‌پوشیدم، در آفتاب غوطه می‌خوردم و نه تنها جسم که روحم را نیز در آفتاب عریان می‌کردم. به همه ثابت می‌کردم که به دلیل پیر شدن نیست که دیگر عاشق نمی‌شوند بلکه زمانی پیر می‌شوند که دیگر عاشق نمی‌شوند. به بچه‌ها بال می‌دادم، اما آن‌ها را تنها می‌گذاشتم تا خود پرواز را فرا گیرند. به سالمندان می‌آموختم با سالمند شدن نیست که مرگ فرا می‌رسد، با غفلت از زمان حال است. چه چیز‌ها که از شما‌ها [خوانندگانم] یاد نگرفته‌ام...
یاد گرفته‌ام همه می‌خواهند بر فراز قلهٔ کوه زندگی کنند و فراموش کرده‌اند مهم صعود از کوه است. یاد گرفته‌ام وقتی نوزادی انگشت شصت پدر را در مشت می‌فشارد، او را تا ابد اسیر عشق خود می‌کند. یاد گرفته‌ام انسان فقط زمانی حق دارد از بالا به پایین بنگرد که بخواهد یاری کند تا افتاده‌ای را از جا بلند کند. چه چیز‌ها که از شما یاد نگرفته‌ام... .

 احساساتتان را همواره بیان کنید و افکارتان را اجرا. اگر می‌دانستم امروز آخرین روزی است که تو را می‌بینم، چنان محکم در آغوش می‌فشردمت تا حافظ روح تو گردم. اگر می‌دانستم این آخرین دقایقی است که تو را می‌بینم، چنان محکم در آغوش می‌فشردمت تا حافظ روح تو گردم. اگر می‌دانستم این آخرین دقایقی است که تو را می‌بینم، به تو می‌گفتم «دوستت دارم» و نمی‌پنداشتم تو خود این را می‌دانی. همیشه فردایی نیست تا زندگی فرصت دیگری برای جبران این غفلت‌ها به ما دهد.
کسانی را که دوست داری همیشه کنار خود داشته باش و بگو چقدر به آن‌ها علاقه و نیاز داری. مراقبشان باش. به خودت این فرصت را بده تا بگویی: «مرا ببخش»، «متاسفم»، «خواهش می‌کنم»، «ممنونم» و از تمام عبارات زیبا و مهربانی که بلدی استفاده کن.

هیچکس تو را به خاطر نخواهد آورد اگر افکارت را چون رازی در سینه محفوظ داری. خودت را مجبور به بیان آن‌ها کن. به دوستان و همه‌ی آنهایی که دوستشان داری بگو چقدر برایت ارزش دارند. اگر نگویی فردایت مثل امروز خواهد بود و روزی با اهمیت نخواهد گشت.

 آرزو می‌کنم و امید دارم از این نامه‌ی کوتاه خوشتان آمده باشد و آن را برای تمام کسانی که به آن‌ها علاقه‌مندید بفرستید.»


همراه با عشق
«گابریل گارسیا مارکز»

 

ماركز كه در آمريكاي لاتين به گابو مشهور است پس از مدتي بيماري، در آخرین روزهای فروردین ماه امسال، در سن 87 سالگی چشم از جهان فروبست و طی مراسم باشکوهی، جسد وی سوزانده شد!
مشهورترين رمان ماركز صد سال تنهايي نام دارد كه پيش از انقلاب اسلامي ايران به فارسي برگردانده شده و به سبب واقع گرايي جادويي اثر جايزه نوبل ادبيات سال ۱۹۸۲ را براي نويسنده چيره دست آن به ارمغان آورد.
این نويسنده كلمبيايي كه به سبب اوضاع اجتماعي كشورش دهها سال قبل آن كشور را ترك كرده و در مكزيك رحل اقامت افكنده بود درباره آثارش گفته است كه هيچ جمله اي از آثار من وجودندارد كه رگه اي از واقعيت در آن نهفته نباشد.
از آثار ديگر اين نويسنده مي توان به پاييز پدرسالار، كسي به سرهنگ نامه نمي نويسد و وقايع نگاري يك مرگ پيش بيني شده اشاره كرد.

 

 

 از مجموعه‌ی « قطار ساعت هفت»:

 

آرام و بی‌مقدمه و معصوم، عشق تو باز در سر من افتاد

چون حس یک پرنده‌ی سرگردان، در ظهر داغ هفدهم مرداد

یاد تو در شلوغی افکارم، چون روزهای اول نوروز است

ذهنم ولی عجیب پریشان است، چون گیسوان  گیج خودت در باد

گاهی دو بیت شعر، دو خط نامه، گاهی پرنده‌های مرا پَر ده

تا آسمان روشن چشمانت، ای سرزمین عاشقی‌ات آباد!

من کُشته‌ی نگاه توأم اما داری فرار می‌کنی از دستم

تو دزد مهربان منی، برگرد، دست مرا بگیر و ببر، صیاد!

نفرین به روزهای بدون تو، لعنت به روسیاهی شب‌هایم

از دست هر چه مثل تو هرگز نیست، از دست عشقِ سربه‌هوا، فریاد

امروز هم نیامدی و دارم با شعرهام مرثیه می‌خوانم

آه ای مخاطبِ دل غمگینم، ای آشنا به حال و هوای جواد!

مرداد 1386

 

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سکته ی وزنی در کلمه ی « جواد »، آگاهانه است.

صنم

همه عالم صنم چين به حكايت گويند صنم ماست كه در هر خم زلفش چيني ست سعدي

كتاب تو را مي خواند!

مقدم شما عزيران را به نمايشگاه كتاب تهران گرامي ميداريم. سالن شبستان، راهرو 19، غرفه 29، نشر شاملو. بعضي از اثار بنده و همسرم نرگس برهمند موجود مي باشد. شاد باشيد

بهاریه 93 !؟

بنا به اقتضای تغییر فصل و درخواست دوست بزرگواری که نوشتن بهاریه را از بنده تقاضا کرده بود، خواستم چند سطری درباره‌ی این فصل دل‌انگیز بنویسم اما راستش نتوانستم. برخلاف اقبالی که از سوی شاعران و سخنوران گذشته‌ی ادبیات فارسی به فصل بهار شده است، بنده بر این باورم که شاعران امروز، چندان قرابت و هم‌صحبتی‌ای با این فصل ندارند، یا لااقل نگاهشان متناسب و هم‌رُتبه است با دیگر فصول. دلایلش هر چه می‌خواهد باشد اما خودِ من ـ با تمام خود، داری و سعی بر آرامش درونی ـ هر چه کردم، نتوانستم در روزهای اول سال، چشم‌هایم را ببندم و جنگ‌های فرقه‌ای و کشتارهای وسیعی که در کشورهای همسایه به نام دین می‌شود را نبینم؛ گروه‌های متعصب بنیادی‌ای که هر روز با نامی تازه و به شکل و شمایلی جدید و اغلب با دیدگاه‌های افراطی شبیه به یکدیگر تأسیس می‌شوند و تنها درآمدشان هم کشتار زنان و مردان و شهروندان بی‌گناه است، آن هم به نام دین و مذهب!

« سالِ نو منتظر پایان گرفتن خشونت‌هاست

منتظر است جنگ‌های فرقه‌ای تمام شود

آن‌گاه، بهار، چهره‌ی واقعی‌اش را نشان خواهد داد.

امروز اما

باد از دشمنی سخن می‌گوید

بادی که به پرچم‌ کشورهای زیادی وزیده است.»

" کلیدری، آذر 92"

در آخرین روزهای سال 92، ماجرای گروگان‌گیری یکی از همین گروه‌ها، بسیاری از اذهان آزادیخواهان را متشنج کرد. در میان شاعران، متفکران، دانشجویان و گروه‌ها و تشکل‌های مدنی جنب‌وجوشی پدید آمد مبنی بر طومارنویسی و جمع‌کردن امضا و ... که اگرچه در نگاه اول، کاری زیبا و درخورِ تحسین می‌نَماید، اما بی‌فایده بودن آن خیلی بارزتر و مشهودتر است. در همین ارتباط، دوست خوبم « مصطفی توفیقی » در قالب کمپینی، چنین دغدغه‌ای را دنبال می‌کرد و از من هم خواسته بود به این جمعیت بپیوندم و جزء امضاکنندگان یادداشت‌شان مبنی بر آزادسازی مرزبانان ایرانی باشم. اما هرچه فکر کردم، دیدم آیا گروه « جیش‌العدل » با دیدن امضای من و دوستان دلسوز من، از تعصبات کانالیزه شده‌ی خود عقب‌نشینی می‌کند؟ وقتی چنین مناسباتی هنوز هم به شیوه‌ی قرن‌ها قبل، باید به دست ریش‌سفیدان و معتمدان محلی و قومی حل شود، و حتی دست دولت هم از گشودنِ این‌گونه گِره‌ها کوتاه است، آیا به راستی امضای چند نفر انسان پاکدل و صلح‌طلب، می‌تواند حتی مرهمی باشد بر دلِ خانواده‌های منتظر این سربازان وطن؟

  با این حال، به این دوست بزرگوار و جمعیتی که چنین حرکتی را رقم زده بودند، خسته نباشید می‌گویم و امیددارم عذرم را بپذیرند که نتوانسته و نخواستم با آن‌ها همراه شوم. شاید یک دلیل دیگرش هم این باشد که هیچ‌گاه نخواسته‌ام زیر هیچ‌گونه بیرقی، سینه بزنم، حتی زیر پرچم‌های روشنفکری و آزادیخواهی، دیگران که بمانند!

جز این، دیدن دغدغه‌های معیشتی مردم کشورم، موضع‌گیری‌های سیاسی بعضی از نمایندگان مجلس در بُرهه‌های مختلف زمانی، آن هم به نام مردم حوزه‌ی انتخابیه‌شان، وضعیت نامناسب آموزش و پرورش در مدارس، موضع‌گیری مغرضانه‌ی اتحادیه‌ی عرب، به‌خصوص رژیم آل سعود در رابطه با پرونده‌ی هسته‌ای ایران و همدستی‌شان با دشمنان ایران در این مقطع تاریخی حساس و ... از مواردی بود که در سال 92 به شدت ذهنم را درگیر کرده بود. همچنین اضافه کنید رواج دروغ، ریاکاری و فساد اخلاقی بعضی از دوستان را که از آن‌جا که دارد به یک اپیدمی تبدیل می‌شود، از شرح آن صرف‌نظر می‌کنم و تنها می‌توانم تعجب کنم که اینان چگونه می‌توانند به راحتی رنگ عوض کرده، به چشم‌های آدم خیره شوند و بگویند: دلیل عقب ماندن تو همین است که نمی‌خواهی مثل دیگران باشی .... لااله‌الاالله!

البته همه‌ی دل‌مشغولی‌هایم از این دست که ذکر شد، نبود و نیست. مثلاً فضای نسبتاً امیدواری که با انتخاب رئیس‌جمهور منتخب ـ دکتر روحانی ـ در بین مردم کشور دیده می‌شود، بسیار غنیمت و باارزش است. این امیدواری می‌تواند به روحِ جمعی مردم کمک کرده و سبب ارتباطات زنده و مؤثر جمعیتی شود. همچنین حرکت‌های خوب، سازنده و قابل‌قبول گروه مذاکره‌کننده‌ی وزارت امور خارجه در ارتباط با حلّ پرونده‌ی هسته‌ای قابل ذکر است و بدین وسیله به عنوان یک شهروندِ جزء به ایشان خسته نباشید می‌گویم و امیدوارم هرچه بیشتر لبخند و آرامش را به لب‌های مردم کشورم هدیه نمایند.

یکی دو مورد حس خوشایند شخصی نیز، سال 92 را برایم زیبا کرد که باعث دل‌گرمی‌ام شد: اولی موفقیت‌ مجموعه‌ی « قطار ساعت هفت » در نخستین جایزه‌ی کتاب سال غزل و بعد، انتشارش با خط بریل و ... و دیگری، تولد دومین دخترم با نام ارغوان. خدا را به خاطر این بنده‌نوازی‌اش سپاس می‌گُزارم.

در پایان این یادداشت تقریباً دور از ادبیات، با یک شعر در خدمت همه‌ی عزیزان هستم. با این آرزو که همه‌ی شما سالی سرشار از شادی، آرامش و گذشت داشته باشید. این شعر، پیشکش می‌شود به دوستان شاعرم، نرگس برهمند، علی عربی، محمدرمضانی‌فرخانی و جواد یونسی که دشواری عبور این روزها و شب‌ها را برایم آسان‌تر می‌سازند:

 

دُرُس وسطِ پیشونیش

اون‌جا که از پیچشِ موهاش، یه گودی دُرُس شده

همه‌ی نجابتِ اسب، مالِ همون قسمت تَنِشه

نه از عشوه‌هاشُ

نه از کمرِ باریکش.

***

هِی اسبِ روزگار!

با پیشونیِ بلندت

با اون گُودی مسخره‌ی وسطِ پیشونیت....

والسلام/ جواد کلیدری/ فروردین 1393

 

 

« قطار ساعت هفت » با الفبایی متفاوت منتشر شد.


ساعت 6 عصر دیروز، 20 بهمن، برای من لحظات زیبایی بود. در ادامه‌ی موفقیت‌های مجموعه‌ی غزل « قطار ساعت هفت»، این کتاب به خط بریل برگردانده شد.

چندی قبل پیشنهاد ترجمه‌ی این مجموعه برای عزیزان روشندل به من داده شد و دیروز طی مراسمی خاطره‌انگیز، از « قطار ساعت هفت » با الفبای بریل، رونمایی شد و اولین جلد آن نیز به بنده اهدا گردید.

یکی از مهم‌ترین مشکلاتی که برای شاعران عزیز روشندل وجود دارد، نبودِ کتاب‌های ادبی به خطّ مخصوص آن‌هاست و معمولاً آن‌ها آثار مورد علاقه‌ی خود را به صورت صوتی استفاده می‌کنند. به گفته‌ی موسی عصمتی ـ یکی از شاعران موفق و روشندل مشهدی؛ معمولاً آثار برگردانده شده به خطّ بریل، از متون کلاسیک فارسی ست، که علی‌رغم مغتنم بودن آن‌ها، فقدان آثار ادبی معاصر  نیز به شدت احساس می‌شود. از آثار متأخرین، تنها چند سال قبل، اشعار مرحوم قیصر امین‌پور برگردانده شده بود.

خوشحالی من نیز از همین بابت است. حالا شاعران صمیمی و بااحساس روشندل می‌توانند شعرهای مرا با الفبای خودشان بخوانند. از دیروز چند بار کتابی را ورق زده‌ام که برایم آشناست؛ قطار ساعت هفتی که خودم نمی‌توانم بخوانم. حالا دست می‌کشم به نقطه‌های سفیدی که خیلی هم برایم غریبه نیستند. این کتاب یکی از بهترین یادگاری‌هایی ست که تا به حال گرفته‌ام.

لازم می‌دانم از مسئولان و عزیزان آموزش و پرورش استثنایی و اداره‌ی بهزیستی خراسان رضوی جهت انتخاب این مجموعه جهت برگرداندن به خط بریل، کمال سپاسگزاری را داشته باشم.

والسلام

ای عـــشق!


نه نادر و نه سِکندر و نه چنگیز


غارت شده ام به دست طفلی خون‌ریز


کارم به کجا می‌کشد این آخر کار


ای عشق من، ای عشق من، ای عشق عزیز!؟



دعوا برای زیباتر شدن جهان



با سلام

طبق قرار قبلی، دیروز نشست دوستان شاعر و منتقد در حوزه ی هنری مشهد که به نقد و تحلیل کتاب « قطارساعت هفت» می پرداخت، برگزار شد. خیلی حرفهای شیرین و مغتنمی دریافت کردم و از آن مهم تر و باارزش تر، جمع بسیار گرم و دوست داشتنی بود که آمده بودند به تماشای شعر. خوبی این طور نشست ها جدا از نقد و تحلیل هایی که می شود، دوستی هایی ست که اتفاق می افتد. می دانید، وقتی می بینی در این جهان پرآشوب که هر چه می شنوی از رسانه ها، همه دروغ و مکر و سیاست بازی ست، عده ای اهل دل که تمام دغدغه شان، کلمه است، دور هم می نشینند و از دوستی حرف می زنند. اگر هم بحث و جدلی هست، نه برای دست یافتن به ثروت و مساحت بیشتر، که برای زیباتر شدن یک متن ادبی ست. و این خیلی غنیمت است.

خواستم بدینوسیله از همه ی دوستانی که این کتاب را خوانده و مورد نقد و تحلیل قرار دادند، سپاسگزاری کنم و همچنین از دوستانی که وقت گذاشتند و به این جلسه رسیدند.

اوقات خوش آن بود که با دوست به سر شد

باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود


نقد و بررسی قطار ساعت هفت در حوزه ی هنری مشهد



با سلام حضور تمامی دوستانم

به اطلاع می رسانم نقد مجموعه غزل بنده با عنوان « قطار ساعت هفت » در تاریخ سوم آذر ماه در سالن اشراق حوزه ی هنری مشهد واقع در میدان تقی آباد برگزار می شود.

بدین وسیله از تمامی دوستان و علاقمندان دعوت به عمل می آورم و قدم هایشان را بر دیده می پذیرم.

دیدار در نمایشگاه کتاب


با سلام

دیدار صمیمانه و گپ و گفت خودمانی بنده با علاقمندان و دوستان عزیزم در نمایشگاه کتاب خراسان، فردا، سه شنبه، ساعت 6 عصر، سالن فردوسی، غرفه ی 250، نشر شاملو.

منتظر همه ی دوستان و عزیزان می نشینم

گفت‌وگوی ایسنا با برگزیده‌ی جایزه‌ی کتاب سال غزل


جواد کلیدری:

برنده‌ی جایزه‌ شده‌ام، اما کتابم در تهران نیست

برای مطالعه بر روی لینک زیر کلیک کنید:

سرویس: فرهنگي و هنري - ادبيات و نشر



قطار ساعت هفت، بهترین مجموعه غزل سال شد


برگزیدگان جایزه‌ی کتاب سال غزل معرفی شدند


http://media.isna.ir/content/hemmat%20khahi%20(26%20of%2028).jpg/4

به گزارش خبرنگار ادبیات و نشر خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، در بخش کتاب سال (ویژه کتاب‌های منتشرشده در سال‌های 90 و 91)، جواد کلیدری با مجموعه غزل «قطار ساعت هفت»، در بخش ویژه (مختص شاعرانی که تاکنون مجموعه‌ غزل منتشر نکرده‌اند، اما یک مجموعه غزل آماده دارند) مجموعه شرکت‌کننده ازسوی غزل آزاد مقدم و در بخش تقدیر از چهره‌های پیشکسوت مؤثر در سیر تکوینی غزل، سیمین بهبهانی برای یک عمر حضور مستمر و مؤثر در حوزه غزل معاصر، برگزیده شدند.



بیانیه پایانی نخستین دوره جایزه کتاب سال غزل که مراسم پایانی آن عصر جمعه، 19 مهرماه و در آستانه روز بزرگداشت حافظ در سرای کاووسیه برگزار شد، به این شرح است:

«نخستین دوره جایزه مستقل کتاب سال غزل با سپاس‌گزاری از جامعه‌ ادبی و رسانه‌یی کشور و با معرفی برگزیدگان هیأت داوران محترم این دوره، به کار خود پایان می‌دهد؛ تا سالی و دوره‌ای دیگر...

این حرکت خودجوش و مستقل ادبی که بنا بر احساس وظیفه و نیازی، به‌همت گروهی از شاعران شکل گرفت، امید دارد که دوره‌های بعدی، با هم‌افزایی تمامی فرهیختگانی که نسبت به فرهنگ جامعه خویش تعلق خاطر و تعهدی احساس می‌کنند، گام‌های درخشان‌تری را بپیماید.

بر این اساس، دبیرخانه جایزه مستقل کتاب سال غزل امیدوار است که همه‌ساله با انتشار فراخوان در روز بزرگداشت «سعدی» و نیز معرفی نامزدهای خود در سال‌روز تولد «حسین منزوی»، برگزیدگان سالیانه این رویداد ادبی را در آستانه روز «حافظ» معرفی کند.

شورای سیاست‌گذاری جایزه مستقل کتاب سال غزل با تأکید بر این‌ نکته که این جایزه در سیر تکوینی خویش، تمام تلاش خود را به‌کار خواهد گرفت که علاوه بر پیش‌فرض‌های رسمی تعیین‌شده، از هرگونه جانبداری در زمینه‌ گرایش‌های موجود در زمینه این گونه شعری بپرهیزد.

با این اوصاف و با تأکید بر این‌که بررسی انجام‌شده، یک محدوده خاص زمانی را در حوزه نشر مجموعه‌های غزل و در چارچوب آیین‌نامه اعلام‌شده درنظر گرفته و بی‌شک، معرف همه بضاعت جامعه ادبی کشور در این حوزه نیست، هیأت داوران نخستین دوره جایزه مستقل کتاب غزل متشکل از حامد ابراهیم‌پور (دبیر جایزه)، علیرضا بهرامی، مریم جعفری آذرمانی، هادی خورشاهیان و محمدرضا شالبافان، نتیجه داوری نخستین دوره را به شرح زیر اعلام می‌کند:

از میان نامزدهای نخستین دوره این جایزه در بخش کتاب سال (ویژه کتاب‌های منتشرشده در سال‌های 90 و 91) شامل مجموعه غزل‌های: «مشق‌های بلاتکلیف» سروده عبدالحسین انصاری، «همسایه‌ای در ماه» سروده رؤیا باقری، «با خودم بودم» سروده سعید حیدری ساوجی، «تناسخ به درخت» سروده پوریا سوری، «قطار ساعت هفت» سروده جواد کلیدری و «از لای لیوان‌ها» سروده سارا ناصرنصیر، تندیس و جایزه این دوره تقدیم می‌شود به: جواد کلیدری با مجموعه غزل «قطار ساعت هفت».

همچنین در بخش ویژه (مختص شاعرانی که تاکنون مجموعه‌ غزل منتشر نکرده‌اند، اما یک مجموعه غزل آماده دارند) از میان نامزدهای این دوره متشکل از غزل آزاد مقدم، مرضیه فرمانی و مهدی مهدوی، تندیس و جایزه چاپ کتاب تقدیم می‌شود به مجموعه شرکت‌کننده ازسوی غزل آزاد مقدم.

جایزه مستقل کتاب سال غزل که قرار است در هر دوره از یکی از چهره‌های پیشکسوت مؤثر در سیر تکوینی غزل تجلیل کند، در دور نخست، تندیس بلورین و جایزه خود را اهدا می‌کند به سرکار خانم «سیمین بهبهانی» بابت یک عمر حضور مستمر و مؤثر در حوزه غزل معاصر.

ناشران پشتیبان جایزه مستقل کتاب سال غزل عبارتند از: نگاه، هرمس ، کتابسرای تندیس، فرهنگ معاصر»

جایزه مستقل کتاب سال غزل


نخستین «جایزه‌ی مستقل کتاب سال غزل» اهدا می‌شود

» سرویس: فرهنگي و هنري - ادبيات و نشر

مراسم پایانی نخستین دوره‌ی «جایزه‌ی مستقل کتاب سال غزل» روز جمعه برگزار می‌شود.

به گزارش بخش ادبیات و نشر خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، در این مراسم که نوزدهم مهرماه جاری در آستانه‌ی روز حافظ، در سرای محله‌ی کاووسیه‌ی تهران برگزار خواهد شد، علاوه بر تجلیل از یک چهره‌ی پیشکسوت که به انتخاب هیأت داوران این جایزه، در سیر تکوینی غزل معاصر نقش بسزایی داشته، برگزیدگان دو بخش کتاب سال و نیز بخش ویژه‌ی شاعرانی که تاکنون مجموعه‌ی غزل منتشر نکرده‌اند، معرفی و تقدیر خواهند شد.

نامزدهای بخش کتاب سال (ویژه‌ی کتاب‌های منتشرشده در سال‌های 90 و 91) که یکم مهرماه در سال‌روز تولد حسین منزوی معرفی شدند، عبارت‌اند از: «مشق‌های بلاتکلیف» (عبدالحسین انصاری)، «همسایه‌ای در ماه» (رؤیا باقری)، «با خودم بودم» (سعید حیدری ساوجی)، «تناسخ به درخت» (پوریا سوری)، «قطار ساعت هفت» (جواد کلیدری) و «از لای لیوان‌ها» (سارا ناصرنصیر).

همچنین در بخش ویژه‌ی این جایزه که فراخوان آن، یکم اردیبهشت‌ماه، هم‌زمان با روز سعدی اعلام شده بود، مجموعه غزل‌های منتشرنشده‌ی غزل آزاد مقدم، مرضیه فرمانی و مهدی مهدوی به‌عنوان نامزد نخستین دوره معرفی شده‌اند.

بنا بر اعلان دبیرخانه‌ی نخستین دوره‌ی «جایزه‌ی مستقل کتاب سال غزل»، علاوه بر اهدای دیپلم افتخار به کلیه‌ی نامزدها و دیگر جوایز، سه تندیس بلورین با طراحی نشانه‌ی «زهره طلوع حسینی» به چهره‌ی تجلیلی و برگزیدگان دو بخش اهدا خواهد شد.

مراسم یادشده از ساعت 16 روز جمعه 19 مهرماه در سرای کاووسیه، واقع در خیابان ولی‌عصر، بالاتر از تقاطع میرداماد، خیابان قبادیان، شماره‌ی 53، برگزار خواهد شد.

انتهای پیام

« قطار ساعت هفت » در ایستگاه جایزه غزل سال


نامزدهای جایزه‌ی کتاب سال «غزل» معرفی شدند


فهرست نامزدهای نخستین دوره‌ی جایزه‌ی کتاب سال غزل اعلام شد.

به گزارش بخش ادبیات خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، دبیرخانه‌ی جایزه‌ی کتاب سال غزل هم‌زمان با سال‌روز تولد حسین منزوی، غزل‌سرای معاصر، با گرامی‌داشت یاد و مقام این شاعر، نامزدهای نخستین دوره‌ی این جایزه را در بخش کتاب سال - ویژه‌ی کتاب‌های منتشرشده در سال‌های 90 و 91 -، به این شرح اعلام کرد:

«مشق‌های بلاتکلیف» (عبدالحسین انصاری)، «همسایه‌ای در ماه» (رؤیا باقری)، «با خودم بودم» (سعید حیدری ساوجی)، «تناسخ به درخت» (پوریا سوری)، «قطار ساعت هفت» (جواد کلیدری) و «از لای لیوان‌ها» (سارا ناصرنصیر).

همچنین در بخش ویژه - مربوط به شاعرانی که تاکنون مجموعه‌ی غزل منتشر نکرده‌اند، اما به‌اندازه‌ی یک مجموعه غزل دارند - مجموعه‌های دریافتی از این شاعران به‌عنوان نامزد این دوره از جایزه انتخاب شده‌اند:

غزل آزاد مقدم، مرضیه فرمانی و مهدی مهدوی.

برگزیدگان نهایی نخستین دوره‌ی جایزه‌ی کتاب سال غزل که فراخوان آن یکم اردیبهشت‌ماه، روز بزرگداشت سعدی اعلام شد، با برگزاری مراسمی در روز بیستم مهرماه جاری، روز بزرگداشت حافظ، معرفی خواهند شد.

شــهــریــور


سلام

با یک غزل از روزهای خیلی دور...


روزگاری ست که دردت شده در من جاری

زجرکُش کرده مرا بستر این بیماری

باورت می کنم ای عشق! تو هم باور کن

دلم از دست تو برداشته زخمی کاری

من به شهریور چشم تو ارادت دارم

تو به دی ماه دلم گوشه ی چشمی داری؟

همچنان کشته ی مژگان توأم، حرفی نیست

گرچه این هم شده دیگر سخنی تکراری

پُشتگرمم به تو، گرمای تموزی انگار

پُشتگرمم به تو ای عشق! اگر بگذاری

دخترم

باسلام

با یک شعر در خدمت عزیزان هستم.



دخترم نقّاشی می کند
نقش شیری بدون جنگل، بدون یال
شیرِ گرسنه آرام از صفحه بیرون می آید
با ما برسر سفره غذا می خورد
تمام شب پهلو به پهلو می شود در رختخواب من
صبح، من به اداره می روم
دخترم به دبستان
شیر، روی مُبل نشسته
منتظر شب می ماند.
با آرزوی شادی

ــخانه باغـــ

جعبه های بیکار میوه را دیده ای در بهار؟

خانه باغی هستم با جعبه های بسیار

تازگی ها موشی دارد سعی می کند خانه اش را وسیع کند در سرم

برای جفتش رویاها دارد

نقشه می کشد لای همین جعبه های شکسته

گاهی عطر یونجه های تازه رُسته می پیچد در سرم

و شامّه ام را بیدار می کند...

دیوانگی، دیوانگی، دیوانگی

در بیرون اما نور آفتاب، چشم هایم را می زند.


حیله

با سلام


الف) دوست بزرگوارم جناب سلیم بارزانی، ای کاش از خودتان نشانی می گذاشتید تا بتوانم به طور مفصل پاسخ سوالاتی که داشتید را برایتان بنویسم. اگر این سطور را می خوانید باید مختصر بگویم تقریباً جواب تمام پرسش هایتان، بله است. شادباشید.

ب) حتماً شما هم ملاحظه فرموده اید؛ کسانی را که به هر حیله ای1 شده، می خواهند به قول آن خدابیامرز، خود را به ثبت برسانند، حالا هر طور که بشود. یکی از این حیله ها، گردآوری گزیده ی شعر شاعران پارسی است از گذشته تا حال. خب، تا این جایش خیلی بد نیست، بالأخره توجیهش این است که یک جُنگ شعری روانه ی بازار کرده است و ... حالا به سلیقه ی خوب یا بد آن بزرگوار، خصوصاً اگر این کار از جانب یک ادیبِ شعرشناس، یا یک شاعرِ حسابی باشد، خیلی هم خوب است اما حیله هنگامی رخ می دهد که طرف، نه ادیب است و نه حداقل سلیقه ی خوبی دارد. چند روز پیش کتابی دیدم بسیار قطور که در دو جلد هم چاپ شده بود و تا دلتان بخواهد شاعر و ناشاعر جمع شده بود در آن. بعد که مشغول مطالعه ی قسمت هایی از این کتاب شدم، دیدم این بابا ( گردآورنده) چندین صفحه را به شعرهای خودش اختصاص داده. گفتم شعر؟ اتفاقاً اگر شاعر، شاعر باشد، ابتدا کتاب شعرش را منتشر می کند تا مردم بخوانند و بشناسندش، نه این که چند دست نوشته ی ناشعر را به جای شعر، لابه لای شعرهای شاعران بزرگ پارسی بگنجانی. که چه؟ یکی نیست بگوید آخر پدربیامرز، این که شد مثل تقلب های دوران مدرسه. خیال می کنی با این کار شدی شاعر؟ کسانی که دست به گردآوری شعرها می زنند، هدفشان مشخص است، آن ها می خواهند علاوه بر کنار هم گذاشتن شعرِ شاعران متفاوت از دوره های مختلف، به یک جمع بندی کلی برسند، یا تصمیم دارند آن ها را نقد و تحلیل کنند، یا ... نمونه اش کتاب « شعرپارسی » از محمدکاظم کاظمی، که در ابتدای کتابش، ده ها صفحه تحلیل دارد. ضمن این که گردآورنده می کوشد در هر دوره، در هر شهر، در هر سبک ادبی، بهترین شاعران را انتخاب کرده و بعد هم شاهکارهای هر شاعر را گزینش کند و الی آخر. نه این که هر شاعر و ناشاعری که اسمش را توی روزنامه دیدی یا توی شهر شما سرو صدایی به پا کرده بیاوری توی کتابت و از آن بدتر هم همین که نوشته های خودت را مثل قلوه سنگ بریزی توی شکم کتاب. خدا همه ی ما را به راه راستی که خودش می داند، هدایت کند. خلاصه ی کلام این که شهرت طلبی، آن هم از نوع کاذبش بد بلایی ست. خواستم گفته باشم. والسلام


1- گفت:

طاعت از دست نیاید، گنهی باید کرد

به دل دوست به هر حیله رهی باید کرد


غزلی از عمـــــــاد خراســــــــانی


رشتۀ جان من خسته جگر پیچ مده

یعنی آن طرۀ چون سنبل تر پیچ مده

پیچ دادی خم گیسو و دلم شد در تاب

بازش از بهر دلم تاب بهر پیچ مده

این همه پیچ که دارد خم آن زلف بس است

زلف او را دگر ای باد سحر پیچ مده

من خود از دست غم هجر تو در پیچم و تاب

پنجۀ صبر مرا هیچ مدر پیچ مده

چون ز موئی شود آزرده میانت هیهات

بند شمشیر چنان گرد کمر پیچ مده

هست پیچان تنم از تاب غمت رشته صفت

تو به دست ستمش نیز دگر پیچ مده

بر سرت ابن عماد ار همه تیغ آید ازو

تا سرت هست مکش گردن و سر پیچ مده


نگاه کن، از پنجره، بیرون چه منظره ای دارد!



زخم آن چنان بزن که به رستم، شَغاد زد          زخمی که حیله بر جگر اعتماد زد...

خیلی مشکل است فکرهای بزرگی در سر داشته باشی؛ فکرِ کارهای بزرگ، حرکت های بلندبالا، آرمان های سترگ و کاری، حتی دشمنی ها . مبارزات بزرگ اما در عمل درگیر خُرده دشمنی ها و دعواهای خاله زنکیِ دست و پاگیر و پیش پاافتاده شوی. خیلی آزاردهنده و دلگزاست مثل کدورت مسخره و پوچ من و برادرم که به خاطر کوچکی و بیهودگی اش از خودم بدم می آید. در این جهان وسیع، نفرت پروراندن و دعوا داشتن با برادرت، که دیدگاه های بسیار پیش پاافتاده دارد، بسیار آزاردهنده است. چند سال قبل تر در یکی از شعرهایم گفته بودم:

« عصبانی می شوم از این همه اتوبوس

که هیچ کدامشان به مقصد من نمی روند

مبارزی هستم که حقیری حریفانم آزارم می دهد

و به غرورم برمی خورد

اگر ابرها نباریده آسمان را ترک می کنند...»

حال و هوای بهاریِ این روزها باعث شد این چند خط را بنویسم، چرا که حیفم می آید لحظه هایم این طور بیخود و بیهوده بگذرند. خدا این طور آدم ها را نصیب گرگ بیابان نکند.

اما این شعر را از مجموعه ی « یکی این همه گُل را از دستم بگیرد » را به مناسبت نزدیک شدن بهار، می گذارم؛ پیشکش به همه ی خوانندگان بهتر از جانم و سال خوبی را برای همه ی تان آرزو می کنم.

قصیده ی بهار

فردا، با تابشِ آفتاب

از برف های حیاط چیزی نمی ماند

این را کودکی هم که در کوچه سوت می زند، می داند

با خمیازه ای بلند

از میانه ی اسفند خود را بالا می کشند درختان

سال کهنه به پایان می رسد

چون خواب ترسناکی که پاره می شود

جهان چون ماری پوست می اندازد

در کشاکش سنگ ها

به پهلو غلتی می زند

و نوروز می شود

بهار که بیاید

گل ها زیبا می شوند

چیزی چون معشوق من

که با موهای بلندش می تواند اشکم را دربیاورد.

دوست من!

اکنون رؤیاهای بسیاری دارم

و سرم سنگین شده است

مثل رؤیاهایی که موش در سر می پروراند

در تقویم سال هشتاد و هفت.

گاهی فکر می کنم

زندگی برای لحظه های شادش فرصت کوتاهی دارد

نگاه کن

از پنجره، بیرون چه منظره ای دارد!

همه ی این درخت ها

پاییزی را از سر گذرانده اند

اما آدم با همه ی آرزوهایش غمگین است.

خرداد 1387 - مشهد

بدهکاری شعر فارسی به مردم سرزمینش


کارکردن برای شهرت و کشورت، سرور و شادمانی بسیاری دارد. آدمی به خاک خود دِینی دارد که باید سعی کند آن را ادا کند. مثل همین کشتی گرفتن که چند روز قبل در کشورمان جریان داشت؛ تلاشی که در دست های قهرمانان تیم کشتی موج می زد، حس شادمانی عجیبی به همه ی ما منتقل می کرد.

سال 87 بود که برای اولین بار معاونت هنری شهرداری مشهد دست به کار بزرگی زد. اولین بار بود که یک تیم هنری از مردان و زنان هنرمند شهر مشهد، دست به دست هم دادند تا با فرا رسیدن نوروز، این عید ملّی و باستانی، شهرمان را زیبا کنند. تا این که این شهر را شهر گُل و بلبل کردند. این کار قشنگ، سال های بعد هم ادامه پیدا کرد و هرسال، مصمم تر و کامل تر از قبل پیگیری شد. همان ابتدای این حرکت بود که از خودم پرسیدم مگر این بودجه که این سال ها دارد هزینه ی زیباسازی شهر می شود، سال های قبل نبود؟ یا بود و در جاهای دیگر صرف می شد؟ چقدر خوب است پول های ملی، صرف کارهای خوبی از این دست شود. چقدر خوب است مردم منتظر آفرینش و خلق آثار تازه ی هنرمندان شهرشان باشند. از آن سو، چقدر خوب است هنرمندان یک شهر، شادی را به چشم ها و دل های مشتاق مردم شان هدیه کنند.

ای کاش در حوزه ی شعر هم این اتفاق خوشایند بیفتد! همیشه دوست داشته ام و گفته ام، ای کاش شعر هم می توانست در زندگی مردم این شهر و کشور به همین اندازه دخالت کند! راستی چرا این طور نیست؟ گویا خویشاوندی مردم و شعر در گذشته بیشتر بوده، اما به نظرم شعر فارسی این روزها به مردم سرزمینش بدهکار است...

مطالب قدیمی‌تر