تبليغاتX
جـــــواد کلـــیــدری

با سلام خدمت دوستان خوبم!

خواستم بگويم پاييز هم عجب فصلي است. تا به خودت بيايي، مي بيني  مابين لحظه هايت جاخوش كرده است. به هرحال مهرگان فرخنده را به تمامي عزيزانم شادباش مي گويم.  فعلا" با يك غزل در خدمتتان هستم  تا  ... بعد: 

   


این گونه بر دوراهی تقدیر من نایست

این طور زل نزن به من ای چشم های بیست!

این آشنای گم شده در عمق چشم هات

این حس نابلد که مرا پیر کرده کیست؟

داری دل مرا به کجا می بری عزیز!؟

باور کن این ستاره ی تاریک مدتی است

دارد به چشم های تو ایمان می آورد

باورکن این غریبه تو را عاشقانه زیست

با دست های خود کفنم می کنی، ولی

این عشق.... این ارادت.... این منصفانه نیست

دارم به روی دوش تو تشییع می شوم

من مانده ام که این همه آدم برای چیست

من سوختم، همیشه همین طور بوده است

هی، گرگ بی ملاحظه! بازی حساب نیست.

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 4:44 توسط جواد کلیدری| |
دنیا بدون آنکه ادنی اعتنایی به من بکند٬ می گذرد.

چشمهایش

با تقدیم یک شعر سپید شما را به خدای بزرگ می سپارم: 

 

 

خیالت را در آتش بتکان

رویایت را در دریا

احساست را در باد...  ـ

سیگاری بگیران و به روزهای رفته فکر نکن.

نمی خواهم جهانی باشم دوست من!

امروز احساس قطاری را دارم

که از ایستگاه خیام نیشابور می گذرد.

نوشته شده در جمعه سیزدهم آبان 1384ساعت 10:56 توسط جواد کلیدری| |

v  طفلان ما به لهجه ي تاتاري

                     تاريخ پرشكوه نياكان را

     مي آموزند

انسان نخستین برای بیان ذهنیات و رفع نیازهای روزمره به زبانی مشترک نیاز داشت. زبانی که بتواند نیازهای اولیه ی او را برآورده سازد. در این راستا تلاشهای گسترده ای را آغاز کرد و زبان های گوناگونی اعم از تصویری، حرکتی، گفتاری و ... را پدید آورد.

انتقال تجربیات از نسلی به نسل دیگر، بیان احساسات و عواطف، همچنین تبادل اندیشه از دیگر زمینه های پیدایی زبان های مشترک در میان انسان های اولیه بود. « ناتوانی و دشواری ابزارسازی و کارهای حیاتی دیگر، از آغاز انسان نخستین را به همکاری و زندگی گروهی کشانید و ضرورت همکاری او را به جستجوی وسیله ای برای هماهنگ کردن فعالیت های گروهی برانگیخت و بر اثر آن زبان نخست زبان حرکتی و سپس زبان صوتی  فراهم آمد. بر اثر ابزار سازی و سخن گویی، تغییرات عمیقی در زندگی بیرونی و درونی انسان پدید آمد. چندان که انسان ابزارساز یا انسان سخن گو، انسان

  اندیشه ورز نیزگردید.»1

در ادامه ی این جریان، گفتارها و نوشتارها شکل گرفتند و به سبب تنوع قومی و منطقه ای، شکل زبان و گفتار هر منطقه نیز تغییر کرد و زبان یکی از اصلی ترین ارکان شناخت اقوام مختلف شد. افراد در استفاده از ظرفیت های زبانی خویش از یکدیگر پیشی گرفتند و هر قوم سعی می کرد این ظرفیت ها را وسعت ببخشد. آثار متعددی که امروزه به یادگار مانده است، حاصل همین کوشش هاست و بر اساس همین دست نوشته هاست که می توان به هویت ملی هر ملتی دسترسی داشت.

 از آنجا که ایرانیان از جمله ی اولین انسان های متمدن جهان محسوب می شوند، دارای پیشینه ی باشکوه زبانی نیز هستند و زبان پارسی از جمله ی مهمترین زبان های دنیاست که به سبب پیشینه ی مطمئن و دیرسال، همچنین پیدایش متون گوناگون علمی، ادبی، فرهنگی و ... می تواند سری بین سرها داشته باشد. زبان پارسی در طول روزگاران دیر و دور صیقل خورده، پوست انداخته و به شکل زبانی محکم و استوار درآمده است. ایرانیان قرن ها با زبان پارسی زندگی کرده و از نیرومندی ها، دلاوری ها، جشن ها، سوگ ها و... گفته اند و در شادی ها و غم ها یشان به واسطه ی داشتن این زبان غنی و ارزشمند، همدل و متحد ایستاده اند. زبان فارسی با دارا بودن ده ها هزار واژه و همچنین زیرساخت ترکیبی آن، وسعت و امکانات لازم را برای هر نوع انشایی دارد. « می گویند ادوارد براون انگلیسی وقتی  با دانشمندانی برخورد می کرد که می توانستند به فارسی تکلم کنند، هر زبان دیگر را کنار می گذاشت و می گفت باید فارسی حرف زد؛ چرا که وقتی انسان فارسی حرف می زند، احساس می کند زبانش انسانی تر است.»2

ایران به سبب عمر طولانی، ناگزیر از جنگ ها  و روی کار آمدن حکومت هایی بوده است که زبان فارسی نمی دانسته اند. اعراب، ترک های عثمانی، اسکندر مقدونی، تاتار و مغول و... و امروز غربی ها هر کدام ابتدا در آلوده ساختن و سپس منزوی کردن این میراث اصیل و گرانبها سهمی داشته اند.

روزگاری اعراب ایران را فتح کردند و به دنبال آن اگرچه تا سال ها کارهای دیوانی و دفتری به دست ایرانیان صورت می پذیرفت اما زبان عربی رایج شد.

« و صیادان دریابارهای دور

 و بردن ها و بردن ها و بردن ها

و کشتی ها و کشتی ها و کشتی ها

و گزمه ها و گشتی ها...» 3

حتی بسیاری از آثاری که در این دوره و بعد از آن پدید آمدند به زبان تازی بود و عجیب که نوعی افتخار هم به حساب می آمد. زمانی دیگر:

« روزی که خیل تاتار

دروازه را به آتش و خون بست

 سال کتاب سوزان

با مرده باد آتش

و زنده باد باد...»4، تیمور و چنگیز به سوی ایران حمله ور شدند ومعتاقب آن لغات و اصطلاحات رایج در زبان آنها فوج فوج به زبان فارسی هجوم آوردند. سال ها ایلخانیان و سلجوقیان و خوارزمشاهیان حکمرانی کردند اما زبان پارسی چون آتشی زیر خاکستر زنده ماند و با فروپاشی و تغییر این حکومت ها، دوباره سربرآورد و به زندگی خود ادامه داد:

«لیک لفظ مادریش

همچو نام مادرش

در زبان و در دهانش ماند، ماند

هر سخن با شیر مادر

سخت شد، در استخوانش ماند، ماند.» 5

اگرچه بسیاری از کتاب ها و اسناد فارسی در نتیجه ی جنگ ها و غارت ها آتش زده شد و خود زبان فارسی براثر تعصب ها منزوی شد اما شاعران و نویسندگان پارسی زبان دیگر بار این بنا را آراستند. آن چنان که از باد و باران گزندی نمی بیند و در بیرون از مرزهای ایران نیز گسترش پیدا می کند و به قول حافظ شیرازی:

« شکرشکن شوند همه طوطیان هند

زین قند پارسی که به بنگاله می رود.»6

آثار عظیم و گرانسنگی که به زبان فارسی نگاشته شده اند، هر یک دریایی از اندیشه ورزی ، عشق ورزی، معرفت و شناخت و... هستند. عطار، فردوسی، خیام، حافظ، سعدی، مولوی و ده ها و صدها شخصیتی که هر کدام قله ای از این رشته ی دراز دامن علم و ادب و هنر و عشق ورزی هستند و کلام شان در اوج شیوایی و عظمت ایستاده است. همین زبان غنی در فراز و نشیب زندگی خود، گاه مردمی و عامه پسند بوده است و گاه مصنوع و آراسته. گاه در دربار و گاه در کوچه و بازار. و به همین ترتیب گاه پیراسته از لغات و اصطلاحات بیگانه و گاه لبریز از واژه های خارجی که مورد اخیر موضوع این بحث است.

سؤال این است آیا دغدغه ی کسانی که می خواهند زبان فارسی خالی از هرگونه لغت بیگانه باشد، بجاست؟ اصلاً تعریف ایشان از لغات خارجی چیست؟  آیا پیراستن زبان فارسی از هرگونه واژه ی خارجی و جایگزین ساختن معادل های فارسی مسأله ای امکان پذیراست؟ آیا فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی در این حوزه توانسته است موفق عمل کند؟ و...

  اگرچه غیرت و حمیت ملی ایجاب می کند که نسبت به زبان ملی خود تعصب داشته باشیم؛ زیرا زبان فارسی مایه ی وفاق، همدلی و اتحاد مردم مان محسوب می شود اما شکل کار باید روشن شود. مرحوم زرین کوب در کتاب نه شرقی، نه غربی- انسانی معتقد است: « زبان اگرچه در تکوین شخصیت ایرانی نقش اصلی دارد اما تصور آنکه تنها با یک زبان خالص و مخصوصاً خالی از لغات غیر ایرانی است که ایرانی می تواند ایرانی باشد، چیزی جز یک رؤیای شیرین نیست و وسوسه ای است که امروز بعضی  دوستان ما را وا می دارد که نسبت به عناصر غیر ایرانی زبان فارسی روی ترش کنند. هرچند از غیرت ملی است اما اصرار و ابرام در آن زبان، ما را محدود می کند و فرهنگ ما را از آن چه طی قرن ها تاریخ خویش به غنیمت یافته است، محروم می سازد.»7

باید پذیرفت که پیراستن زبان پارسی از لغات خارجی امری محال است. زبانی که ما امروزه  به نام زبان فارسی سخن می گوییم، مجموعه ای است از لغات و اصطلاحات سرزمین های مختلف که در بالا به دلایلی چون کهن بودن این آب و خاک، روابط اجتماعی و تأثیرات متقابل، جنگ ها و ... اشاره شد. بنابراین همین که بتوانیم از ورود و گسترش لغات جدید جلوگیری کنیم، کار بزرگی صورت پذیرفته است. عده ای تصور می کنند مراد از لغات بیگانه، تنها لغات غربی است که امروزه به سبب رشد علم و صدور تکنولوژی  و فن آوری از سوی  آنها هر روز به زبان فارسی تزریق می شود، در صورتی که این زبان کهن از زبان های متعددی آسیب دیده است.

صرف نظراز لغاتی که در قرن اخیر از غرب به شرق جریان داشته اند، قسمت عمده ای از پیکره ی زبان پارسی را واژه های عربی، ترکی، روسی، اسپانیولی، عبری و... تشکیل می دهند. که سهم اعراب وترکان در این میان ازدیگران بسشتر است. ایرانیان به خاطر ارتباط نزدیکی که با زبان عربی از طریق قرآن کریم  و احادیث داشته و دارند، هر روز از کلمات و اصطلاحات این زبان در گفتار و نوشتار خود استفاده می کنند. حتی کلماتی مانند «آدم، انسان، بشر» وجود دارد که هر سه گونه ی آن عربی است و معادل فارسی آن ( مردم ) فراموش شده است. آیا تصور دوستان ما از لغات بیگانه تنها لغات فرنگی است و یا فکر می کنند می توان برای این همه واژه معادل تراشید؟

«آنان که امروز در پی پیراستن زبان فارسی هستند، چگونه می توانند حامی میرا ثها یی از ادب باشند که تنها از آثارکسا نی چون امرؤالقیس، عنترة بن شداد، تا بط شراً، فرزدق، بحتری، متنبی، صابی، صاحب، حریری و جز آن مایه می گرفت و جمله هایی از زبان تازیان بود که برای خشنودی خدا روابط و افعالی از زبان پارسی هم در آنها به کار می رفت. شما چگونه می توانید بر زبان پارسی اصیل برگردید در حالی که هنوز در دبستانها و دبیرستانها و دانشگاه ها آثار وراوینی ، افضل کرمانی ، ظهیری سمرقندی ، زیدری نسوی، وصاف شیرازی و از این گونه عربی خواندگان فارسی نویس که به جوفروشان گندم نما بی شباهت نیستند، به عنوان نمونه ی فصاحت و زبان آوری درس داده می شود؟ در دنیای آینده ی ما تنها هنگامی زبان پارسی اصیل سر از گریبان زمان برخواهد آورد که نمونه های فصیح زبان فارسی، واقعاً فارسی، از پیوسته و پراکنده به جوانان آموخته شود.»8

بدیهی است که با این همه لغت بیگانه که در بافت زبان فارسی نفوذ کرده است، هرگز نمی توانیم زبان پاک و عاری از واژگان خارجی داشته باشیم. تنها می توانیم از ورود مجدد آنها جلوگیری نماییم و از سوی دیگر آشنا کردن و درگیرساختن فرزندان این مرز و بوم با متون کهن و اصیل پارسی می تواند گنجینه ی لغاتشان را وسعت ببخشد و هر روز شاهد آن نباشیم که:

« طفلان ما به لهجه ی تاتاری

تاریخ پرشکوه نیاکان را

می آموزند.»9

محمد علی اسلامی ندوشن ازصاحبان اندیشه و فرهنگ ایرانی، قبل از انقلاب در مقاله ای، مطلبی بیان نموده است که امروز نیز مصداق دارد: « در میان چندین هزار جوان این کشور که هر سال دیپلم متوسطه می گیرند، چند تن را می توان یافت که دو یا سه داستان شاهنامه یا یک قصه ی مثنوی را تا به آخر خوانده باشد؟ اما اغلب آنان هر هفته دو یا سه مجله ی مصور را از آغاز تا انتها می خوانند؛ آن هم با چه حرارتی! و همه می دانیم که این گونه ادبیات دور از آن است که استعداد سالم و روح نجیب بپرورد. اگر مطبوعات ، رادیو و فیلم های فارسی و تئاترهای خود را نمونه هایی از تجلی اندیشه و ذوق ایرانی بگیریم، به نتیجه ی اضطراب انگیزی می رسیم.»10

تفاوت در این است که امروز جوانان و نوجوانان ما از طریق رسانه های متعدد با فرهنگ و مظاهر فرهنگی دیگران به خوبی آشنا می شوند، بسیاری از قهرمانان ملی دیگر کشورها را از طریق فیلم و کارتون های تلویزیونی می شناسند و... اما فارغ التحصیلان دانشگاهی ما - حتی در رشته ی ادبیات فارسی -  با قهرمانان شاهنامه آشنایی چندانی ندارند. فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی با هدف نگهبانی از این میراث و هماهنگ ساختن آن با پیشرفت های نوین جامعه ی بین الملل فعالیت می کند، اما به نظر می رسد نتوانسته است به اهداف خود برسد.

واژه گزینی و یافتن معادل های فارسی برای لغاتی که در ذهن و زبان مردم نفوذ کرده باشد، امکان پذیر نیست. متأسفانه سیاست فرهنگستان به این شکل بوده است که بعد از ورود واژه ای علمی، ادبی، آموزشی، پزشکی و... و نفوذ آن در ذهن و زبان مردم طبقات مختلف جامعه، تازه به فکر پیداکردن معادل فارسی برای آن لغت می افتد که در حقیقت نوشدارویی بعد از مرگ سهراب است و نه هیچ چیز دیگر. همان گونه که در سال های گذشته شاهد بوده ایم، بسیاری از این معادل ها اسباب تفریح و ریشخند مردم شده اند.

روشن است که تمامی زبان ها از یکدیگر تأثیر می گیرند و ما هم چه بخواهیم و چه نخواهیم، تحت تأثیر زبان های بیگانه قرار می گیریم و اتفاقاً زبانی زنده است که بتواند گویا و هماهنگ با توسعه ی جهانی پیش برود اما بتواند هویت و داشته های خود را بیش از پیش توسعه ببخشد. اگر دوستان ما در فرهنگستان، پاسداران بیدار و هوشیاری باشند، باید قبل از همه گیرشدن واژه های خارجی، معادلی مناسب و برابر برای این لغات بیابند.

از سوی دیگر اندیشمندان، شاعران، نویسندگان و رسانه های رسمی و غیر رسمی، با استفاده ی بیشتر از امکانات زبان فارسی و دوری جستن از کاربرد لغات بیگانه که امروزه نیز بسامد بالای واژگان فرنگی در زبان عده ای اهمیت و اعتبار آن ها را در جامعه نشان می دهد - باعث شوند هرچه بیشتر به این مهم دست یابیم. زیرا زبان فارسی در گوشت و خون ماست و باید، باید، باید به آن عشق بورزیم و به قولی: « زبان همگانی یک ملت؛ یعنی، زبان ادبی و رسمی، در دنیای امروز که نزدیکی و آمیزش تمدن ها و تعاطی فرهنگ ها و حتی اختلاط نژادها، چنین به تندی و شتاب انجام می گیرد، بزرگترین دست آویز یگانگی و وحدت ملی است، نباید گذاشت که وسیله ای به این سودمندی و گران قدری، چنین رایگان دستخوش سستی گردد.»11

با امید اعتلای هرچه بیشتر زبان سترگ پارسی.

 

منابع و مآخذ:

1-   زمینه ی جامعه شناسی تألیف آ.ح.آریان پور به نقل از کتاب سخن و اندیشه ، تدوین حسن انوری و علی اصغر خبره زاده، 1355،دانشگاه فردوسی مشهد،انتشارات توس.

2-     زرین کوب عبد الحسین، نه شرقی، نه غربی- انسانی

3-     اخوان ثالث مهدی، شعر زمان ما 2 ، محمد حقوقی، چاپ اول1370، انتشارات نگاه

4-     شفیعی کدکنی محمد رضا، 1357، در کوچه باغهای نیشابور، تهران، انتشارات توس

5-     صابر بازار، 1373، برگزیده ی اشعار، تهران، انتشارات بین المللی الهدی

6-     حافظ، 1377، رضا کاکایی دهکردی، تهران، انتشارات ققنوس

7-     زرین کوب عبد الحسین، نه شرقی، نه غربی- انسانی

8-     صفا ذبیح الله، هنر و مردم

9-      شفیعی کدکنی محمد رضا، 1357، در کوچه باغهای نیشابور، تهران، انتشارات توس

10- اسلامی ندوشن محمد علی، جدال نور و ظلمت، صفحه ی 6

11- صفا ذبیح الله، هنر و مردم

نوشته شده در یکشنبه هشتم آبان 1384ساعت 5:28 توسط جواد کلیدری| |