تبليغاتX
جـــــواد کلـــیــدری

با سلام!

 قرار نيست و نبوده كه اين وبلاگ هميشه با شعر به روز شود. همان طور كه در لوگو تعريف شده است، به مطالب ادبي كه شعر هم زير مجموعه ي آن است، پرداخته مي شود. چندي قبل كه يادداشت « شغل شريف شاعري» را نوشته بودم، مورد توجه بسياري از دوستان قرار گرفته بود. اين بار هم مطلبي در همان حال و هوا،  اما با زباني متفاوت را خدمت عزيزان تقديم مي كنم. يادآور مي شوم كه اين مطلب با همين نام در نشريه ي« اردي بهشت» مشهد  چاپ شده بود:


شايد به جشنواره اي دعوت شده باشي! 

 

امروز دعوتنامه اي برايت رسيده كه تو را به « همايشي»  دعوت كرده است. در روزنامه فراخواني مي بيني كه علاقمندان را به « كنگره» اي دعوت كرده است. يا از اداره اي زنگ مي زنند و تو را به « نشستي» دعوت مي كنند.... شايد از طريق صدا و سيما، دوستانت، همسايه ات و يا حتي بيلبوردي كه در سطح شهر نصب شده است از برگزاري

« جشنواره» اي اطلاع پيدا كني. تا اينجايش حال كردي؟ « همايش، كنگره، نشست، جشنواره

البته اين « جلسه» مي تواند در شكل « يادواره» هم باشد يا چه مي دانم؟ در شكل« حزن واره.» خوشبختانه از اين گونه« مراسم» ها تا دل ات بخواهد تشكيل مي شود كه تفاوت شان تنها در نام آن هاست. به عنوان مثال مراسم تجليل، تقدير، توديع، ترفيع، تشويق، معارفه، پاسداشت، گراميداشت، نكوداشت، بزرگداشت و ... اوه!

دو گونه ي ديگر هم هست كه از تركيب واژه ي «گرد» با واژه هاي ديگر به دست مي آيد: « ميزگرد» و «گردهمايي» و از آن جا كه بنده همانند فرهنگستان زبان و ادبيات فارسي با كاربرد لغات بيگانه ميانه اي ندارم، از به ياد آوردن اصطلاحاتي  چون « سمپوزيوم، سمينار و كنفرانس» و .... صرفنظر مي نمايم. باز هم حال كرديد؟ انصافاً در كدام كشور، در كدام فرهنگ، اين همه چيز، ميز برگزار مي شود؟ آن هم نه در يك موضوع خاص، كه در موضوعات مختلف، كه موضوع بحث اين يادداشت، جشنواره هاي ادبي است و نه هيچ چيز ديگر.

اين مراسم از دوحال خارج نيست: يا براساس تقويم است يعني بزرگداشت شخصيتي است كه معمولاً اين مراسم در سالگرد تولد يا درگذشت او برپا مي شود و يا همانندبعضي ديگر از جشنواره ها به صورت هرازگاه است و زمان مشخصي ندارد. طرف برگزاركننده ممكن است يك نهاد و اداره ي دولتي باشد يا يك جمع خصوصي. البته فرق نمي كند. چون هر دو طيف فرهنگ دوست، قصد خدمت به خلق دارند، نه استفاده ي خصوصي و بالابردن آمار و ارقام و خداي نكرده سودجويي هايي اينچنيني!

از نظر زماني هم ممكن است كوتاه مدت يا بلند مدت باشد. مثلاً يك جلسه ي يك ساعته هم مي تواند باشد و يا يك كنگره ي چند روزه در فلان جزيره يا در فلان هتل را شامل مي شود. زمان مراسم را هم موضوع همايش  و هم مقدار هزينه ي ميزبانان تعيين مي كنند. مهمانان از يك گروه سني خاص نيستند بلكه سن آن ها از خردسالي تا كهنسالي در نوسان است. خب، تا اين جا نمايي كلي از جشنواره ها و كنگره ها و ... مشخص شد. تنها يك مساًله باقي مي ماند: هدف يا اهداف برگزاري، كه آن هم چندان مهم نيست.

بالأخره يك نفر مسئول جشنواره مي شود و چند ده نفر هم زيرمجموعه ي او كه بودجه ي تعيين شده را به نحو مطلوب و گاه نامطلوبي مصرف مي كنند. در اين مدت دوستان قديمي يكديگر را ملاقات مي كنند. شيريني، ميوه، چاي، صبحانه، ناهار و شام چربي هم نوش جان مي كنند و عكس و فيلم يادگاري هم مي گيرند. به اين ترتيب خود به خود آمارها هم بالا مي روند. ديگر چه مي ماند كه انجام نمي شود؟

بسياري از اين گونه جشنواره ها و كنگره ها و نشست ها و برنخاستن ها را ديده ام كه تعداد افرادي كه بيرون از سالن مراسم تجمع كرده اند، از حاضرين در سالن بيشتراند. بسياري ديگر را ديده ام كه از اولين جرقه ي برگزاري تا انتهاي آن فقط سه ـ چهار روز طول كشيده است و اسمش هم همايش بزرگ فلان... بوده است. بسياري ديگر را هم ديده ام كه اگرچه مثلاً در سطح بين المللي بوده است، اما بعد از برگزاري جشنواره و زماني كه خرشان از پل گذشته، پولي نداشته اند كه به عوامل اجرايي بدهند و...

از آن طرف هم بسياري را ديده ام كه در همه ي جشنواره ها شركت دارند. دريغ از جاافتادن يك جشنواره. تا آن جا كه وقتي خوب دقت مي كني، مي بيني  در طول يك سال، مهمانان و سخنرانان جشنواره هاي مختلف هميشه تكراري بوده اند. يعني افراد همان افراد بوده اند، حرف ها يا شعرها يا متن ها و يا... هم همان ها بوده است كه سال قبل يا سال هاي قبل تر خوانده شده است، برنامه ها هم همان برنامه ها، جوايز، سالن، ... حتي مجري و ....تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل.

اما كساني هم هستند كه بسيار بهتر و مطلوب تر از اين مهمانان تكراري كار مي كنند. اما اولاً نمي خواهند در موضوعات غيرشاعرانه ي اين كنگره ها محدود شوند، دوم اين كه اصلاً دعوت نمي شوند و سوم اين كه ترجيح مي دهند دامنشان به به اين همايش ها آلوده نشود، به هزار و يك دليل!

به راستي نمي دانم اگر به طور كلي درب اين گونه مراسم  را تخته كنند، بهتر است يا اگر شيوه ي كار اصلاح شود؟ آيا امكان متنوع كردن جشنواره اي كه هرسال برگزار مي شود، آن هم به نوعي كه گفتم، وجود دارد؟  اصلاً مگر به همين شكلي كه هست، ايرادي دارد؟ اگر ندارد، پس چرا بسياري ( از جمله جوانان صاحب ذوق) شركت نمي كنند؟ آيا ممكن است  انگيزه ي شركت كنندگان با اهداف برگزاركنندگان منطبق نباشد؟ ختم كلام اين كه اگر اين روند را هم چنان ادامه دهيم، بيشتر به ادبيات فارسي خدمت كرده ايم يا اگر تعطيل كنيم؟....

ـ تو هرطور كه دوست داري، فكر كن و تصميم بگير. فعلاً تلفني را كه زنگ مي زند، جواب بده. شايد به جشنواره اي دعوت شده باشي!

          

 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم دی 1384ساعت 15:10 توسط جواد کلیدری| |

 

با عرض سلام خدمت تمامي دوستان خوبم!

با يادداشت « آن شاعرانه » به روز مي شوم . با آرزوي بهروزي براي شما.


آن شاعرانه

 

 


مي خواهم دو فضا را جلوي چشم شما ترسيم كنم. لازم به توضيح هم نيست كه چرا اين كار را انجام مي دهم. يك سري عوامل خودآگاه و ناخودآگاه بر روح هنرمند ( و اينجا شاعر )تأثير مي گذارند.

گاهي اين تأثيرات موافق با روح شاعرانه ي اوست و منجر به آفرينش هنري مي شود و گاهي مخالف روح حساس و هنرمندانه ي او.  ببخشيد، قرار بود فقط دو فضا را ترسيم كنم، بدون هيچ توضيحي:

الف: شاعر در مرغزاري نشسته است .  باد بوي گلهاي وحشي را به مشامش مي رساند .  پرندگان آواز خوان بر بالاي سر او جست و خيز مي كنند. قطرات شبنم بر برگ هاي گل و گياه خود نمايي مي نمايند . شاعر در خيال شاعرانه فرو رفته و   مي سرايد:

شاد زي با سياه چشمان شاد

كه جهان نيست جز فسانه وباد

زآمده شادمان ببايد بود

وز گذشته نكرد بايد ياد.....

باد و ابر است اين جهان فسوس

باده پيش آرهر چه باداباد....

ب: شاعر از زندگي در آپارتمان تنگ و تاريك و فرسوده به پارك شهر پناه آورده است. اين جا هم از دود ماشين هاي بي شمار خيابان سياه به نظر مي رسد. جمعيت زيادي به پارك هجوم آورده اند. سر و صداي بچه ها در هوا بلند است.  شاعر روي نيمكتي نشسته و به دور دست هاي خيالش خيره مانده است.  به صاحبخانه مي انديشد و وام و قسط و بيماري عزيزانش و اين كه باز بايد فردا سه شيفت كار كند.

شاعر روي دفترش خطي مي كشد و به سوي خانه به راه مي افتد.

 

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 23:43 توسط جواد کلیدری| |

« زمين لرزه اي به قدرت7 ريشتر بامداد روز جمعه شهرستان بم در 180 كيلومتري كرمان را تكان داد كه بر اثر آن هزاران تن جان باختند.»                                   جرايد


آن روزها اين خبر تكان دهنده تيتر درشت تمام روزنامه ها و اصحاب رسانه بود. اكنون دو سال از اين واقعه ي دردناك مي گذرد و همه ي شما عزيزان از اخبار و حواشي اين اتفاق مطلع شده ايد. در سالگرد اين حادثه ياد تمامي قربانيان اين حادثه را گرامي مي داريم و اندوهشان را در سينه جاودان مي سازيم. غزل زيرمحصول همان روزهايي است كه كشورمان عزادار اين مصيبت بود:

ـ به خودم و همه ي عزيزانم در بم

دلم زخم برداشت، اين بار در بم

زمين لرزه شد، گفت اخبار در بم

شنيدم زمين جابه جا شد و ناگاه

فروريختم مثل ديوار در بم

چه بسيار دستان سبزي درو شد

چه بسيار پاها، چه بسيار... در بم

من از ضجه هاي زني مي هراسم

كه مي گفت: آوار... آوار...  در بم

تكان خورد سنگيني شانه هايش

و افتاد مثل سپيدار در بم

در آغوش او كودكي ضجه مي زد

زن از باور مرگ سرشار در بم

صداي جواني كه آهسته مي گفت:

ـ از اين زندگي دست بردار، در بم

دهانم پر از خاك شد، خاك اين شهر

مرا دفن كردند انگار در بم

همه چيز رنگ فروريختن داشت

به جز دست هاي فداكار در بم.

دي دردآلود هشتاد و دو ـ مشهد

نوشته شده در سه شنبه ششم دی 1384ساعت 22:20 توسط جواد کلیدری| |