قبل از این که با یک شعر در کنار هم باشیم، باید خبر چاپ و منتشر شدن مجموعه ی غزل های دوست گرانقدرم ابراهیم لگزیان را با عنوان « دست خودم نبود » اعلام کنم. و این که تعداد محدودی از این کتاب خواندنی، در انجمن شعر حوزه ی هنری خراسان موجود می باشد. علاقمندان می توانند روزهای یکشنبه ساعت 17 ضمن شرکت در جلسه ی شعر، این کتاب را تهیه نمایند. آدرس حوزه ی هنری خراسان، میدان تقی آباد می باشد.
اما شعر:
پاییز 2
باد پاییزی هر چیزی را به سمتی پرتاب می کند
مگر پاییز چه با خود دارد
که این گونه درختان به وحشت افتاده اند؟
با این باد
لباس های روی بند هم آسوده نیستند
و هر کس نگرانی پرنده های خود را دارد
باد پاییزی،
آه که باد پاییزی چه خاطراتی را در من بیدار می کند !
جالیز و خُنکای صبح
شیردوشیدن مادرم هر عصر
هنگامی که گاو، گوساله اش را لیس می زد
اما حالا بزرگتر شده ام
عمر آدم مثل سنگی است که پرتاب می شود
حالا بزرگتر شده ام
و باید به چیزهای مهم تری بیندیشم
مثلا از خودم بپرسم:
در این باد
حال پرچم کشورم چگونه است؟
یا به گربه ای فکر کنم
که هر شب به آرامی در حنجره ام گریه می کند.

