تبليغاتX
جـــــواد کلـــیــدری
 

 

یادداشتی بر چند شعر از مجموعه ی « من گرگ خیالبافی هستم»

اثر: الیاس علوی

ـ اشاره:

 الیاس علوی از من خواستند که بر مجموعه ی « من گرگ خیالبافی هستم» نقدی بنویسم. قبول کردم اما مجموعه اش را نداشتم و او هفت شعرش را برایم فرستاد. در فاصله ی دو روزی که فرصت داشتم، هرچه به قلم آمد را روی کاغذ آوردم تا در روز جمعه 11 بهمن ماه ، در موسسه ی فرهنگی ادبی « درّ دری » مشهد ارائه نمایم. این توضیح را به این سبب آوردم تا دوستان، مثلا به ارجاعات بنده خُرده نگیرند و این نکته را در طول نقد به یاد داشته باشند که این یادداشت، نقد کتاب او نیست بلکه حرف هایی است بر سر هفت شعرش:

شعر الیاس علوی، شعر راحتی است، روان و صمیمی. راحت از این منظر که به آسانی می توان با آن ارتباط برقرار کرد و نه پیش پا افتاده که با این گفته فاصله ی بسیاری دارد. یعنی شعرش مانند شعر کسانی نیست که بعد از سال ها شاعری، هرچه تلاش می کنی، نمی توانی به هزارتوی آن حتی سرک بکشی و کوچکترین ارتباطی برقرار کنی.

قبل از این که شعرهایش را بخوانم، تصور می کردم لابد با شعری مواجهم که جدا از جریان شعر ایران است و مثلا مشخصه هایی از شعر مملکت افغانستان را داراست اما دیدم خیر، شعرهای او دقیقا با جریان شعر معاصر ایران هماهنگ است؛ هم از لحاظ زبان و هم محتوا. تعجب هم نکردم زیرا علاوه بر این که ایران و افغانستان در یک حوزه ی فرهنگی قرار دارند و این دو کشور تقریبا همه ی عمر را با یکدیگر زیسته اند، یادم آمد که شاعر این شعرها در ایران بزرگ شده و باید هم به این شیوه شعر بگوید. با این همه، احساس کردم در سطوری، گویش افغانی هم در شعر او دیده می شود: « اگر جام به من دهی لبریز بده/ تو خود دانی من از نیم کاسه بیزارم»[شعر زیبای کابلی] یا بیان فضاها، موقعیت ها و یا نام اشخاص که متعلق به افغانستان است و شاعر سعی در بیان آن ها دارد: زیبای کابلی، تلّ سیاه، چای سبز، قندهار، عاصف، امان الله و ... که البته این مسأله آن قدر پررنگ نیست تا مشخص کند شاعر این شعرها ملیّت افغانی دارد. زیرا بیان چند این نکته نمی تواند نمایانگر تفارق بین دو جریان شعری متفاوت باشد.

ـ عینیت و ذهنیت:

یکی از مسائلی که در شعر سپید معاصر مطرح است و من این جا می گویم شعر امروز به شدت آن را دنبال می کند، اختلاف عینیت و ذهنیت است. در غزل دهه ی 60 ایران، آن چه شعر خوانده می شد، محتوا بود و برعکس، در غزل دهه ی 70 ، شعر آن بود که دارای فرم مثلا نُوی می بود و ... در شعر سپید نیز یک چنین چیزی دیده می شود. تا چندی قبل اگر شعری پرطمطراق و کاملا انتزاعی سروده می شد، شاعرش مورد توجه قرار می گرفت و کمتر کسی شعری می گفت که بیانی عینی داشته باشد اما کم کم فهمیده شده است که شعر به همین راحتی است که بگویی: « ما می میریم تا عکاس تایمز جایزه بگیرد» [ شعر ما می میریم    ] یعنی آن پیچ و تاب های زبانی، بیانی و معنایی در شعر مدرن و جدید، چندان جایگاهی ندارند. الیاس علوی به این مهم رسیده است و در بسیاری از سطور شعرهایش می توانیم این عینیت را به وضوح ببینیم و اتفاقا در همین سطرها که عینی تر هستند، شعرتر هم هستند: « تصور این که / ساعت دوباره زنگ خواهد زد / نگرانم می کند / نگران چون دزدی که پایش به میز می خورد / نگران چون آخرین وسوسه های ابلیسی غمگین / بر بستر پیامبری لجوج» [ شعر حشرات را شکنجه نکنید] یا مثلا فضاسازی بسیار صمیمانه و محسوسی که در شعر « سفر قندهار» انجام یافته است.

ـ محتوا:

محتوای شعرهای علوی را مسائل جهان پیرامون خودش تشکیل می دهد و این فاکتور خوبی است، مضامینی که اغلب خود آن ها را تجربه کرده است و اگر جز این می بود، همان شعر ذهنی ای می شد که خیلی به دل نمی نشست. اعتراض او به جهان، دغدغه های کسی که از آن چه هست خشنود نیست، جنگ، بی عدالتی ها  و مسائل جاری کشور افغانستان در شعر او نمود زیادی دارند، حتی عاشقانه های او نیز آسمانی و دور از دست نیستند.  اندیشه ی شاعر دارای فراز و فرود است. گاه مفاهیم طرح شده، عمیق و متعالی (نه ارزشگزارانه) بیان می شود با دایره ی عاطفی وسیع و گاه حرف های شخصی است با دایره ی ذهنی محدود و مشخص. به طوری که نمی توان شاعر را مثلا پیامبری والامرتبه یا مبارزی صِرف دانست. در شعرهایی، اندیشه اش دغدغه ی انسانی و یا حداقل قومی است که تأثیر آن تا دورهاست و در شعرهایی تا قد و قواره ی ذهن مردمی که در پیرامونش زندگی می کنند، نزول پیدا می کند. انگار نه انگار که شاعر این شعرها همان کسی است که دغدغه ی انسان را دارد و افغانستان و فلان و فلان را.[ به عنوان مثال شعر دوست را بخوانید]

ـ زبان شعر:

احساس می کنم علی رغم همه ی توانایی هایی که در شعر الیاس علوی دیده می شود و شعر او را ممتاز کرده است، مسأله ی زبان حل نشده است. اگرچه شعر او از سادگی و صمیمیت بهره می برد و بدون استفاده از آرایه های ادبی گاه دست و پا گیر به سرودن شعرش می پردازد[ که البته گاه این خلاء به شدت احساس می شود] اما باز هم زبان او دارای اُفت و خیزهای بسیاری است. توضیحات اضافه( حشو) در شعر علوی بسیار به چشم می آید. به نظر می رسد اگر حتی سطرهایی و نه کلمه هایی! از بعضی شعرهایش حذف شود، هیچ اتفاق ناگواری برای آن شعرها نمی افتد.[ مثلا سطر:«داشتم می گفتم» در شعر « تانک»] می دانیم شعر باید آن قدر توانا باشد که مثلا اندوهگین شدن یک چیز از درون شعر فهمیده شود، یعنی فضاسازی شعر خوب اتفاق بیفتد.  نه این که شاعر به زور به مخاطب بفهماند: « آن گاه / قطار آهی کشید، اندوهگین» یا: « یکدیگر را در آغوش گرفتیم تنگ » [شعر سفر قندهار] اتفاقا در همین شعر نمونه ای خوب از بیان شاعرانه دیده می شود که هیچ توضیح اضافه ای دیده نمی شود و مخاطب به راحتی می تواند غم پنهان میان واژه ها را به خوبی درک کند: « به خانه آمدیم / و به اتاق های تاریک پناه آوردیم»

جز این، یکی از شگردهای شعری علوی، جابه جایی اجزای جمله است که البته منحصر به او نیست. در این شعرها شاعر به جابه جایی نحوی دست زده است. گاه از عهده ی کار برآمده و به شعرش، شعریت بیشتری بخشیده است: « حقیقت تلخی است / روزها، ماه ها / هنگامی که زمین ما چند متر / و آسمان مان بی شمار / چون میوه های مزرعه ی شما در تابستان / با موج ها می فرستم  /  دلتنگی هایم را / دریا دل ملوان عاشق است / وقتی به تو فکر می کند / کشتی ها به اسکله نزدیک می شوند / موهایت را بباف شهناز»[ شعر موهایت را بباف شهناز] اما در بعضی موارد دستش رو شده و با تصوّر این که هر جابه جایی به شعر می انجامد، از تلاش او برای بیان ادیبانه چیزی دیده نمی شود.

بیان شعرها هم متفاوت است. چگونگی ورود او به شعر و پرداخت مضامین، وضع مشخصی ندارند؛ همان مسأله ای که مخاطب می فهمد کدام شعر قوی و کدام ضعیف است. برای مثال دو شعر « زیبای کابلی » و « لحظاتی هست » را ورق می زنیم: در شعر اول شاعر با طرح سوالاتی غیرمعمول و شاعرانه، مخاطب را به تفکر وامی دارد و در سطور بعد همه ی مسائل را از معشوق ناشی می داند، مسائلی که البته آزار دهنده نیستند بلکه بیان تغزلی دارند. سپس شاعر از زوایای متعدد به محیط می نگرد و حتی با زبان هم بازی می کند تا شعر هرچه بیشتر اتفاق بیفتد اما در شعر دوم از هیچ کدام از این ها یا هر تکنیک دیگری خبری نیست. انگار شاعر، عکاسی است که یک لحظه از زمان را ثبت می کند و خیلی گذرا شعر را به پایان می برد تا بگوید: « تو به اندکی مرگ احتیاج داری»، بی هیچ تلاشی برای بیان شاعرانه یا هر چیز دیگر. انگار همه ی آن سطور می آیند تا همین جمله ی آخری بیان شود.

اگرچه در شعر علوی آرایه های ادبی چندان تأثیرگذار نیستند و تنها تشبیهات پراکنده ای زبان شعری او را همراهی می کنند اما گاهی بازی های زبانی لطیف و مختصری هم دیده می شود. مثلا بازی واژه های آفتاب، گردن و آفتابگردان در این شعر: « ای خورشید نحیف / تمام زندگیت را بتاب تا زیبایم گرم شود / آفتابگردان ها بپوسند / و من گردنش را ببینم / گردنش را ببینم» [ زیبای کابلی] یا آرایه ی ادبی لف و نشر که دیگر در شعر امروز جایگاهی ندارد و علوی هم احتمالا هیچ عمدی برای استفاده از آن نداشته و قریحه ی ذاتی او به کمک اش آمده واگر جز لف و نشر به آن نگریسته شود، اتفاقا سطرهای درخشانی نخواهند بود: « باد را دشمنم / سرما را دشمنم / که موهایت را می دزدد / پیشانی ات را می دزدد از من»[ زیبای کابلی] یا واج آرایی های محدود: « پله های روسپی به هر پوتینی پا می دهند» [شعر حشرات را شکنجه نکنید] و تکرارهای گاه موفق و گاه ناموفق. همان طور که می دانیم تکرار واژگان یا سطرها در شعر باعث التذاذ شعری می شوند اما به شرطی که این تکرارها، آگاهانه و هوشیارانه باشند، نه همیشه و هرجا. به عنوان مثال از موارد موفق، همان سطر« موهایت را بباف شهناز » است که چند بار تکرار می شود و خاطر مخاطب از این تکرار مکدّر نمی شود و از موارد ناموفق، مثلا تکرار سطر:« آوار، آوار، آوارگی » در شعر: « آواز غریب » یا: « کتاب ها / کتاب های مفلوج » در شعر: « حشرات را شکنجه نکنید» و ... که به هیچ وجه به زیبایی شعر کمک نمی کنند.

ـ شعار، طنز:

در شعر بعضی شاعران، هنگامی که شاعر می خواهد نفرت درونی خود را از مسأله ای آشکار کند، ناخودآگاه به شعار نزدیک می شود یا مثلا می خواهد از طنز استفاده کند، و زبانش لوس می شود. در شعرهای الیاس علوی این نکات منفی دیده نمی شود. او خیلی آرام و باملاحظه به بیان دغدغه هایش می پردازد، بدون این که شعار بدهد: « ای پرنده ی کوچک / بر بام سرد من بنشین / هرچند آفتاب همسایه گرم تر است/ وآن ها که غذاهای خوب می خورند، مدفوع تمیزتری دارند» [ شعر ممنوع من] که شاعر نفرت و اعتراض خود را با طنزی پنهان و نیش دار و بدون آن که زبانش شعار شود، بیان می کند.

ـ سخن آخر:

در پایان باید متذکر شوم، علوی یکی از چهره های جوان افغانستانی است که با پشتوانه ی ذهنی و زبانی خوبی که دارد می توان به آینده ی شعری او سخت امیدوار شد اما باید این نکته را بداند و بپذیرد که چندان هم خارق العاده نیست و اگر شعرش دارای پتانسیل هایی است که او را شاعر خوبی نشان می دهد، به سبب مطالعه، پشتکار و توجه او به دنیای پیرامون خود و کشف ظرافت های پنهان جهان درون و بیرون است و هنوز برای این که مثل خیلی ها متوقف شود، خیلی زود است. او باید دچار هیجان های کاذب نشود و با آن شرم و نجابتی که همیشه در او سراغ داشته ایم، تنها به شعرش بپردازد و نه هیچ چیز دیگر.

والسلام    

  

 

نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 1:22 توسط جواد کلیدری| |