تبليغاتX
جـــــواد کلـــیــدری
 

 

مجموعه ی «  یکی این همه گُل را از دستم بگیرد » منتشر شد.

 

 

نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 15:55 توسط جواد کلیدری| |
 

سلام

 اولین کتاب من با عنوان « رشــته کــوه عــزیز »  در۵۶ صفحه، قیمت 1۰00 تومان و  تیراژ

100۰ جلد منتشر شده است. این کتاب دربرگیرنده ی ۴۱ غزل می باشد.

علاقمندان می توانند این کتاب را از نشر شاملو واقع در مشهد، خیابان جنت شرقی، بین جنت

 6 و 8، پلاک 164، واحد 1، تلفن: 09151115608  و همچنین انتشارات امام واقع در چهار راه

دکترا تهیه نمایند.

 

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم شهریور 1388ساعت 0:5 توسط | |
 

اُرهان ولی کانیک

Orhan vali kanik

 

 اُرهان ولی کانیک ( 1914-1950 ) پس از دریافت دیپلم در سال 1932 وارد دانشکده ی ادبیات استانبول شد و در رشته ی فلسفه به تحصیلاتش ادامه داد. در سال 1947 مجله ی برگ را منتشر کرد. آخرین شماره ی این مجله با نام آخرین برگ از سوی دوستان وی به یادبود مرگ شاعر اختصاص یافت. اُرهان ولی به سبب خونریزی مغزی در 36 سالگی درگذشت. او در شعرهایش از کلیشه ها دوری گزیده است. اشعار کوتاه وی زبانی دلنشین دارد. وی از بحث انگیزترین شاعران دوره ی حیات شتابزده ی خویش بود. زبان عُریان و بی آلایش او بیانگر تصویرهای واقعی از زندگی جاری مردم بود. در زمان حیاتش 6 مجموعه ی شعر از وی چاپ شد که پس از مرگ شاعر در یک مجموعه ی کامل منتشر شد. مقالات او با عنوان:  « رو به دریا » بارها تجدید چاپ شده است. او قصّه های لافوشن را به تُرکی ترجمه کرده است. این کتاب ها به نظم بسیار زیبا سروده شده اند. این شاعر و نویسنده ی پرتلاش، آثاری از مولیر، گوگل و ... را نیز به تُرکی برگردانده است. چند شعر کوتاه از او را می خوانیم:

 

« هواهای خوب »

همین هواهای خوب نابودم کردند

در چنین هوایی استعفا دادم،

از کارم در اوقاف

در چنین هوایی به سیگار عادت کردم

در چنین هوایی عاشق شدم

بُردن نان و نمک به خانه را،

در چنین هوایی فراموش کردم

مرض شعر گفتن

همیشه در همین هواها عود کرد

همین هواهای خوب نابودم کردند.

 

« شعر دنباله دار »

جور نمی آییم، راهمان جداست

تو، گُربه ی جگرکی هستی و من، گُربه ی ولگرد

خوراک تو، در ظرف جلا داده شده است

خوراک من، در دهان شیر

تو، خواب عشق می بینی، من خواب استخوان

امّا برای تو نیز آسان نیست، برادر من!

آسان نیست

این سان دُم تکان دادن در روزهای خدا.

 

« برای وطن »

چه کارها که نکردیم

برای این وطن!

چه بسیار از ما

که مُردیم

چه بسیار از ما

که حرف زدیم.

 

« آسوده »

می گویی: ای کاش این جنگ تمام شود

ای کاش گرسنه نشوم

ای کاش خسته نشوم

ای کاش ادرارم نگیرد

ای کاش خوابم نیاید

بگو: ای کاش بمیرم.

  

نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 20:6 توسط جواد کلیدری| |

 

 

چون سبوی تشنه ...

از تهی سرشار
جویبار لحظه ها جاری ست
چون سبوی تشنه کاندر خواب بیند آب، و اندر آب بیند سنگ
دوستان و دشمنان را می شناسم من
 زندگی را دوست می دارم
 مرگ را دشمن
 وای، اما ـ با که باید گفت این؟ ـ من دوستی دارم
که به دشمن خواهم از او التجا بردن
جویبار لحظه ها جاری...

 

نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 19:12 توسط جواد کلیدری| |