|
|
|
|
|
بهار آمد، پریشان باغ من افسرده بود اما به جو برگشت آب رفته، ماهی مرده بود اما امروز حرفهای زیادی برای گفتن دارم اما به این دلیل که متأسفانه در این مدت دریافته ام مخاطبان وبلاگها حوصله ی خواندن مطالب طولانی را ندارند، خیلی سعی می کنم مختصر صحبت کنم: 1- سال گذشته مرگ عزیزان زیادی را شاهد بودم، آرامش زیبایی را برای این عزیزان آرزو کرده و یادشان را در دلم زنده نگه می دارم. 2- دوست خوبم ـ رضا بروسان ـ برنده ی اولین دوره ی شعر خبرنگاران شد، این جایزه را به آن قسمت از جامعه ی ادبی ایران که شعر جدی را دنبال می کنند و بعد به خود رضا بروسان، رمائیل مهریار، آبان صابری، علی رضاجهانشاهی، جواد شریفی، الهام اسلامی، نرگس برهمند و خودم تبریک می گویم. 3- چند روز قبل خبرگزاری شبستان با بنده گفتگویی داشت درباره ی « تأثیر هنر بر فرهنگ » و البته بحث های حاشیه ای که به خواندنش می ارزد. ایـنـجـارا کلیک کنید. 4- سال نو ایرانی، نوروز 1386 را به تمامی عزیزانم شادباش می گویم و همه ی نیکی های اهورایی را تقدیمشان می کنم. 5- در بُندِهِش، بخش یازدهم می خوانیم: « همه ی نیکی ها چون از اَبَرگَران به گیتی آید، به خردادروز نوروز است آید که همه روز آید اما آن روز بیش آید. پیداست که اگر آن روز بر تن جامه ای نیکو بدارند و بوی خوش بویند و مُروای نیک کنند، و در نشستن از جای ناپاک و مُرم بد دور بُوند و آبها را بهر کنند و ستایش های بایسته را انجام دهند، آن سال نیکویی بدیشان رسد و بدی را از ایشان بیش دور سازد.....» و در التفهیم لاوائل صناعة التنجیم ابوریحان بیرونی آمده است: « نوروز نخستین روز است از فروردین ماه، و از این جهت روز نو نام کردند، زیرا که پیشانی سال نو است....» هاشم رضی نیز در کتاب جشن های آب می نویسد: « روایات تاریخی در پیدایش نوروز به تفصیل نقل شده است. ابوریحان بیرونی عللی چند آورده است که نمایان ترین آن نسب نوروز است به جمشید که فردوسی موجب رواج و شهرت آن شده است و این که جمشید پس از برقرارساختن نظام زندگی و عدل و داد، سرِسال نو، روز هرمزد از فروردین به تخت نشست و مردم شادی کردند و آن روز را « روز نو » خواندند و از وی چنین تجدید خاطره ای یادگار ماند.» این سه قول را نقل کردم که در باب نوروز چیزی گفته باشم در آغاز سال نو. اما کدام عید؟ کدام خوشی؟ راستش نمی دانم خوشحال باشم یا غمگین؟ لابد این هم از حس و حالی است که در مواجهه با سال خوک به آدم دست می دهد! از طرفی وضعیت غم انگیز ایران را در صحنه ی بین الملل می بینم و قطعنامه ها و خط و نشانهایی که علیه ما کشیده می شود و از طرفی خوشی مردم را در آستانه ی سال نو و خرید شب عید و ماهی قرمز و سفرهای نوروزی.... که اتفاقاً امسال زودتر از سال های قبل راه افتاد. از طرفی حرکت مسموم و خزنده ی غربی ها را می بینم که هماهنگ با حملات و تهدیدهای سیاسی نسبت به دولت و جامعه ی ایران، با ساخت فیلم 300 تمدن غنی ایرانی را هدف قرار داده است و از سوی دیگر مردمی که انگار نه انگار برایشان فرق می کند در کجای جهان، در کدام موقعیت سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و ... ایستاده اند. حقیقتاً مانده ام که دم غنیمتی مردم را باور کنم و خوش باشم با همین خوشیِ خیامی آن ها یا باید نگرانشان باشم، نگران همه ی داشته های ملی، تاریخی، قومی و آرمانی که هزاران هزار سال از عمر آن ها می گذرد؟ مطمئناً مسئولان و سیاستمداران ما خیلی دوست ندارند که یکی مثل من بگوید وضعیت ایران نگران کننده است اما مگر می توان چشم ها را بست؟ ما می خواهیم به انرژی هسته ای دست پیدا کنیم. این یکی از هزاران خواسته ی ما ایرانیان است که با اصرار فوق العاده ی دولتمردان ایرانی دنبال می شود. تا اینجایش خوب است و باید به همه ی دست اندرکاران این جریان خسته نباشید هم گفت. اصلاً اگر ما حمایت نکنیم، باید چه کسی، مثلاً کویتی ها حمایت کنند؟ اما حرف من این است که باید ببینیم در ازای آن چه از دست می دهیم؟ غربی ها با تبلیغات گسترده ی خود یک جهان را علیه ما بسیج کرده اند و امروز در همه ی جبهه ها دارند به ما می تازند. آیا دولت فکری به حال چشم های اسفندیار جامعه ی ایرانی کرده است؟ حرفهای زیادی برای گفتن هست که من تنها همین فیلم کذایی 300 را موضوع حرفم قرار می دهم. زمانی که مهره ای از شطرنج را جلو می بریم، باید ببینیم در ازای این حرکت چه منافعی را دنبال کرده و از سوی دیگر چه مهره هایی را از دست می دهیم؟ البته سیاست های دولت آن قدر کارشناسی شده هست که به تأیید یا توبیخ من و امثال من نیازی نباشد اما من نگران مهره هایی هستم که از دست می دهیم. آمریکایی هایی که تا 519 سال قبل که توسط کریستف کلمب کشف شد، جز اقوامی سرخپوست که به صورت کاملاً وحشی در جنگل ها و غارها می زیستند و در اولین برخورد 40 نفر از همراهان آن ماجراجوی اسپانیایی را کشتند، نبودند. درست در همان زمان که قاره ی آمریکا کشف می شد (1498 میلادی ) و کریستف کلمب خیال می کرد به هندوستان رسیده است، ایران در فاصله ی سال های بین 1384 تا 1500 میلادی با حاکمان سلسله ی تیموری تمدن درخشانی را تجربه می کرد و تازه دوران طلایی خود را هم پس پشت گذاشته بود؛ دولت هایی که تنها امپراطوری جهان بودند و هنوز هم هیچ ملتی مثل آن ها را نداشته و ندیده است: از مادها که متحدشدگان آریایی ها بودند و « دیااکو» آن ها را در شهر هگمتانه متحد کرد تا هخامنشیان و اشکانیان و ساسانیان و ..... چه دولت هایی، چه آیین ها و آداب و رسومی، چه تمدن درخشانی، چه دینی، چه کتابی، چه مردمی، چه بزرگانی، چه شاعران و نویسندگان و دانشمندانی، چه آثار هنری، علمی، ادبی ماندگاری ....دریغ! حالا به جایی رسیده ایم که یک مشت ابله تاریک بین که از آغاز شناخته شدن شان تنها 500 سال می گذرد، می خواهند تمدن و فرهنگ 8000 ساله ی ما را خدشه دار سازند و اتفاقاً دست در جایی گذاشته اند که در این سال ها نشان داده ایم خیلی هم دردمان نمی آید. یک روز دهات امارات را علیه ما برمی انگیزند که ادعای مالکیت سه جزیره ی ما را داشته باشد، روزی نام خلیج فارس را به خلیج عرب تغییر می دهند و امروز فیلم کذایی 300 را می سازند و فردا... آن ها تاریخ ما را نشانه رفته اند و هویت ما را. جالب است درست در همین زمان سد سیوند توسط خود ما در دشت فارس ساخته می شود تا مجموعه ی پاسارگاد را تهدید کند، منطقه ی تاریخی جیرفت در روز روشن غارت می شود، ارگ تاریخی شهر یزد تبدیل به پارکینگ می شود، آثار باارزشی از تخت جمشید ناپدید می شود و .... دیگر ملل با ساختن فیلم و سریال های دروغین برای خود تاریخ و تمدنی دست و پا می کنند و ما از انجام کوچکترین حرکت ملی وحشت داریم، معلوم است وقتی ما تاریخ مان را مستند نکنیم، آنها این طور تحریف می کنند. آنها به پیامبر میلیونها مسلمان اهانت می کنند و ما به ساخت فیلم مریم مقدس می بالیم. آنها افغانستان و عراق را ( که کوچک شده های ایران هستند ) با همه ی میراث فرهنگی ارزشمندشان مورد تاخت و تاز قرار دادندو امروز انگشت اشاره شان به سمت تاریخ و هویت ماست و ما ... مطمئناً ساخت فیلم 300 آخرین حرکت مسموم و اهریمنی آنان برای خدشه دار ساختن هویت ایرانی نیست و لازم است مسئولان ما من بعد ایران دوستی و ملی گرایی را فراموش نکنند و با رویکردی روشن بتوانند با حرکتهای فرهنگی این کار غیرفرهنگی غربیها را پاسخ دهند تا حداقل بچه های ما بتوانند جشن آتش را در حیاط خانه هایشان برگزارکنند....... می گویند پرحرفی از پردردی است. به خاطر اطاله ی کلام از عزیزان پوزش خواسته و سالی نیک و « اَشَه » را آرزومندم. جواد کلیدری – اسفند هشتاد و پنجم
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 23:41 توسط جواد کلیدری
|
|
||