|
|
|
|
|
شاد، چون کسی که رودخانه ای را نوشیده است شاد، چون رودخانه در ریه های مردی مغروق بر سنگفرش روشن عصر می خواهد نی سیگارش را بگرداند، تا ابد به گرد جهان و عصایش را بگذارد کنار نرده ها وقتی که در کالسکه وا می شود برای مردی مست که روی دست دنیا خوابیده است. « محمد باقر کلاهی اهری » سلام گاهی برای کارهایی که انجام می دهیم، ظاهراً دلیل قانع کننده ای نداریم؛ درست مثل همین سطرها که دارند پشت سر هم ردیف می شوند. این بار بعد از مدت ها می خواهم این طور بنویسم: ورودم به دنیای وبلاگ نویسی چندان بی دلیل نبود، و لابد خروجم نیز همین طور است. خوشبختانه نه بر سر کسی منتی دارم و نه دِین کسی بر سرم سنگینی می کند. در مدت دو سال فعالیتم، مقالات، شعرها، داستان ها و یادداشت های قابل ملاحظه و غنیمتی خواندم و از این رهگذر با دوستان خوبی آشنا شدم. سعی کردم طبق معمول نباشم و با افتخار برای تمام مطالبی که می خوانم، پیامی بگذارم و حتماً نقد و نظری داشته باشم و به این بیماری دچار نشوم که: « وبلاگ زیبایی دارید، مطالبتون خوب بود، به من هم سر بزن. » این پست شاید خداحافظی من از دنیای وبلاگ نویسی باشد یا نباشد. ممکن است این پست آخرین مطلبم باشد و ممکن است روزی، روزگاری دیگر نیز بخواهم خبری، مطلبی، چیزی یادداشت کنم....اما قبل از خداحافظی و سپاس از دوستی و همراهی بسیاری از عزیزان که حرف های مرا می خواندند و گاه نقد و نظری هم داشتند، عرض کنم اولین کتاب من با عنوان « کلیدر، این خاک مهربان » آماده ی چاپ شد. این کتاب که حاصل چند سال تحقیق و نگارش ناپیوسته ی بنده می باشد، در زمینه ی مردم شناسی است و در واقع مونوگرافی روستای کلیدر می باشد. دو مجموعه ی شعرم نیز که یکی غزل و دیگری سپید است، آماده ی چاپ هستند که آن ها نیز حاصل یک دهه فعالیت ادبی من می باشند و خیلی اصرار دارم بعد از چاپ « کلیدر، این خاک مهربان » به چاپ برسند. و کلام آخر این که غزل « نادر » آخرین غزل من است و آن را به تمامی خوانندگان عزیز تقدیم می نمایم و دست تمامی شما را عاشقانه می بوسم و خداحافظ. نادر، پلنگِ نادرِ مه دره ی کلات لشگر کشیده، حاضر و آماده در هرات دارد به سمت شرق جلو می کشد به غیظ تا فتح کوه نور کند، فتح سومنات ـ حالا گرفته ایم شمال و جنوب را حالا بگو دبیر بیارد قلم، دوات از شرق تا به غرب همه زیر سلطه است سهم تمام مردم از هند تا فرات ارزانی تمام شما مردم عزیز دشت مُغان و شربت و شیرینی و نبات *** جنجال هسته ای، خبر داغ شنبه صبح تهران، سران غرب، سر میز سور و سات باجِ سبیل روسیه، چین، البرادعی نفرین به روزگار، به این دور بی ثبات گو آسیاب چرخ نچرخد چنین تباه افتاده است کار جهان دست لوط و لات مات که مانده ایم چنین، ها ؟ بگو چه کس شاه ِ جهانگشای مرا کرده کیش و مات ؟ نادر! بلند شو که جهان شرمگین شود تا که جهان غرب بیفتد به دست و پات یعنی غرور ملی ما را به ما ببخش ما خسته ایم و دلزده دیگر از این بساط.
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 18:40 توسط جواد کلیدری
|
|
||