تبليغاتX
جـــــواد کلـــیــدری - اردی بـهـشـتـی
 

 با سلام خدمت دوستان بزرگوارم.

همان گونه که وعده کرده بودم، در این پست با آدرس انتشارات پیام کلیدر در نمایشگاه کتاب تهران در خدمتتان هستم  [ راهروی 27 ، غرفه ی 32 ]  و چند کار از دانش آموزان خوب و صمیمی خراسان. لازم به ذکر است، این آثار جهت شرکت در مسابقات فرهنگی و هنری ارسال شده بود و گزینش آن ها،  به منزله ی کسب رتبه ی ایشان در مسابقه ی یاد شده ندارد.

 1

دلم گرفته است

می خواهم گره کور درون گلویم را باز کنم

گرهی که ماری به دور گلویم شده

و این نور کم نمی گذارد گره را باز کنم

سر نخ را گم کرده ام

سوسوی این نور، مدام در سرم می دود

چشمهایم دارد می رود

می خوابم، با همان گره کور.

 

2

در تصوراتم درون همه چیز فرو می روم

عسل

شب

خواب

 

3

من در انتظار صدایی هستم که قلبم را بلرزاند

صدایی که به من نشان دهد

که در تمام این سالها

در تمام این شبها

در اشتباه نبوده ام.

 مهری قارداش پور - دوم متوسطه - ناحیه 3 مشهد

 

 اینجا نشسته ام وسط جاده های قیر

با قصد خودکشی و تفنگی بدون تیر

دارم به کارهای خدا فکر می کنم

بدبختی من است که آرام و سر به زیر

این فیلمنامه  زندگی نکبت من است

حتی بدون بازیِ بازیگری شهیر

من خسته ام از این همه دیوار خانه ها

لختی بیا درون حیاط و نفس بگیر

هر شب به سرنوشت خودم فکر می کنم

تن داده ام به شومی شبهای ناگزیر

هِی لاشه  ی کلاغ به من هدیه می دهی

داری تباه می کنی ام، هِی درخت پیر!

از دست کارهای تو دق می کند دلم

یخ می زنم بدون زمستان در این کویر

دارد تلو... تلو... سر من گیج می خورد

سر تکیه می دهم به بلندای هفت تیر.

 نرگس کاظمی زاده - پیش دانشگاهی - نیشابور

 

دیگر شراب کهنه ی این جام بند بند

گرمم نمی کند، در میخانه را ببند

یک عمر ابر سوخته در من تنیده است

یک شب تو یک پیاله برای دلم بخند

من مثل کوچه ای که به بن بست می رسد

تو مثل جاده ای که به دروازه ای بلند

من برکه ای سیاه و تو فانوس آسمان

یک استکان نگاه و دو تا قرص ماه چند؟

تا کی سکوت و اشک؟ چرا ایستاده ای؟

چون صخره در برابر دریای دردمند؟

گیلاس من! انار دلت زیر پای کیست؟

انگار گونه های تو هم سرخ تر شدند

هرگز، نه روزگار تو، نه کام تلخ من

شیرین نمی شود به همین چند حبه قند

بگذار تا بسوزم، فرقی نمی کند

یا هُرم آفتاب تو، یا دانه ی سپند.

 هادی رضایی- پیش دانشگاهی - ناحیه ۱ مشهد

  

دوباره شب شده و مادر پرید از خوابش

ستاره می وزد از چشم های بی تابش

و سایه پشت درختی پناه می گیرد

غروب می چکد از خورده های اعصابش

دوباره چند منوّر کنار نعش زمین

گشوده شد وسط دشت، چتر مهتابش

چه ابرهای سیاهی، چه بیشه ی سردی!

چقدر می کشد او با تفنگ اربابش

گلوله پشت گلوله به سمت مغز زمین

خطا نمی رود از راه دور پرتابش

صدای زوزه ی خمپاره های بی احساس

دوباره سنگر بیچاره سوخت جورابش

و دید حس عجیبی به آسمان پر زد:

« بیا رها شدن این گونه نیست آدابش »

دوباره شب شد و مادر چه زود خوابش برد

کنار طاقچه با خاطرات بی تابش

 سید مهدی حسینی - سوم متوسطه - ناحیه 1 مشهد

 

وطن، ای خونه ی پر غصه ی اجدادی من!

اسم تو تنها دلیله واسه آزادی من

عشق تو تو خون گرم و عاشقم ریشه داره

خاک زرخیز تو مجنون و به یادم میاره

قهرمانات مثه افسانه هامون جهانی ان

مردم عاشق تو سمبل مهربانی ان

زیر سایه بون اَمنت میشه تا ابد نشست

پشت بیگانه رو با خنجر غیرتت شکست

وطنم! دیوونه ی مرزای زرخیز توأم

عاشق زمستون و بهار و پاییز توأم

جونمو می دم تا مرزای تو در امون باشه

اوج پرچمت همیشه توی آسمون باشه

تو مال حافظ و مولوی و نیمایی، وطن!

خونه ی رستم و خاک ابن سینایی، وطن!

آرزومه تا ابد زنده و آباد باشی

خونه ی نواده های پاک فرهاد باشی

ما تو کوچه های سبز تو به دنیا اومدیم

چه جوری جون واسه آب و خاک عاشقت ندیم؟

عشق تو مثل ضریح و گنبدا مقدسه

واسه هر عاشق دور از تو یه دنیا نفسه

همیشه مایه ی افتخار دنیایی، وطن!

تو بلندی، تو مثه شبای یلدایی، وطن!

جون من درسته که برای تو خیلی کمه

ولی عشقِ دادنش می ارزه به یه عالمه

تو رو با طلاترین خاک، عوض نمی کنم

باشکوه و عاشق و پاینده باشی، وطنم!

 مینا کرم زاده - اول متوسطه - کاخک گناباد

 

 خدانگهدار

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 20:57 توسط جواد کلیدری| |