تبليغاتX
جـــــواد کلـــیــدری - *** اول خرداد ***
 

سلام


هر کس روز تولدی دارد و اول خرداد مثل همه ی اول خردادهای سال هایی که بر من گذشته اند، روز تولدم می باشد.

این پست را با این شعر و به این بهانه به روز می کنم. همگی شاد باشید:

 

تولد

 

 

به دنیا آمدم

چون گربه ای که از سر دیوار

با تردید به ایوان خانه می نگرد

در صبحی که دماغ جهان

پر بود از عطر آویشن و گل گاوزبان

باید قابله زغالی را با منقاش برداشته باشد

و در آن دمیده باشد

لابد نور زغال

یک آن صورتش را چون صبح روشن کرده

و بعد اجاق گیرا شده است

برای گرم کردن کودکی که پریشانی های بسیاری را با خود آورده است

آیا در این لحظه از زمان

سگی زوزه نمی کشیده

و نحسی را به سر و روی خانه نمی پاشیده است ؟

آیا اَجنّه آزارم نداده اند ؟

و زنی بند نافم را با اندوه نبریده است ؟

خوب که نگاه می کنم

می بینم به همه چیز بدهکارم

به زندگی

به مرگ

به بهار و پاییز

حتی به شب هایی که باید می خوابیدم

و به مشق هایی که هرگز ننوشتم

در این بعد از ظهر

که شانه هایم را سنگین کرده است

ایستاده ام

با همه ی سی سالگی ام در برابر جهان

تا دیگر چه می خواهد از این قلعه ی قدیمی ؟

چه می خواهد ؟

خدانگهدار

نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 13:49 توسط جواد کلیدری| |