با سلام.....
آشفته یال، خسته، می آید به خانه اش، یک عصر خیس، مَرد ولی سینه اش تنور
دارد به سرگذشت خودش فکر... می کنم ، ته مایه های ذهن مرا می کند مرور
ـ ماشین لوکس آمد و از تو عبور کرد، تو در پیاده رو به تماشای کیستی؟
ـ من یک پرنده ام، به خدا یک پرنده ام که از مسیر خط کشی ام می کنم عبور
بر سینه ام نشان دو تا زخم کهنه است، در استخوان من جریان دارد اضطراب
آهوی زخم خورده که اندام خویش را از لابه لای کوه و کمر می کشد به زور
سی سالِ آزگار دویدم که پینه ها، که چرم دست های مرا مرهمی شود
با دختران مزرعه، با خیش های شخم، در سردی نگاه شما موش های کور
خیلی عجیب بود خیابان درو کند، ذهن مرا مچاله کند سطل آشغال
در روستا بزرگ شدم، با پرنده ها، در رقص راهبانه ی گنجشک ها و نور
احساس گریه دارم، هر عصر بعد کار، با بغض های تازه گلاویز می شوم
امّا دوباره کارگرم صبح روز بعد، یک مرد بااراده که در هیأت سپور...
آقا ! شما که ساکن این کوچه نیستید، با سینه های سوخته همسایه نیستید
من زیر خط فقر، شما را ندیده ام در دشت های یائسه، در دره های دور
آشفته یال، خسته می آید به خانه اش، یک عصر خیس، مرد که خاکستر است و خاک
دارم به سرنوشت خودم فکر می کنم، آینده را عمیق نفس می کشم، ... صبور.