خیلی اتفاقی با یادداشت دوست ارزشمندم، آرش شفاعی، شاعر سرشناس خراسانی مواجه شدم که درباره ی یکی از شعرهای کوتاه مجموعه ی ( یکی این همه گُل را از دستم بگیرد) در جام جم نوشته است. با سپاس از این بزرگوار، در ادامه می خوانید.
شعري كه خوانديد «گورستان» نام دارد، روايتي از نگاه شاعري به گورستاني در شب. شايد نخستين تصويري كه هر كسي از گورستاني در شب دارد، تصويري هولناك و ترساننده باشد، اما در اينجا با اين گونه تصاوير و فضاهاي ترسآور روبهرو نيستيم. نه هوهوي بادي و نه صداي ميخكوبكننده شاخهاي، هيچ صداي بيروني در شعر شنيده نميشود بلكه با تكگويي شاعر در تصوير كردن آن چيزي روبهروييم كه در گورستان شبانه ديده است. اتفاقا شاعر وقتي به گورستان رسيده، به جاي تاريكي، با روشنايي روبهرو شده است. نور ماه همه جا را روشن كرده و در سايه همين روشنايي است كه درك لحظه شعر اتفاق افتاده است.
يك بار ديگر شعر را بخوانيد. به راستي چه نكته خلاف آمد و آشنايي زدايانهاي در اين تصوير و حرف شاعر ميبينيد؟ هيچ! شايد بگوييد اين نكته كه در گورستان كسي بيدار نيست، امري بديهي است و احتياجي به گورستان رفتن ندارد. اتفاقا حسي كه شعر منتقل ميكند در همين جاست. در اينجا با منطقي در متن روبهرو شدهايم كه در آن ممكن است كسي هنوز در گورستان بيدار باشد و فهم بيدارنبودن كسي در گورستان، شگفتآور است و نه برعكس. اين منطق جاري در شعر است كه آن را شگفتآور ميكند. شاعر به دنبال اين است كه در گورستان با زندگان و بيداران روبهرو شود.
درك مرگ به عنوان حقيقتي هولناك و قاطع نياز به حكمتي دارد كه تنها در حالتي شهودي و خاص به انسان اعطا ميشود و شعر گورستان تصويري از اين شهود است. نور ماه به عنوان عامل روشناييبخش و تصويري از فضايي روشن در دل تاريكيها براي رسيدن به اين درك نياز بوده است. نور ماه تابيده است تا شاعر/ راوي بتواند سنگ گورها را بخواند. براي درك مرگ ديگران (خواب ديگران) نياز به اين بوده است كه علاوه بر آن روشنايي، راوي شعر نيز حركتي آگاهانه انجام دهد و اين حركت خواندن سنگ گورها بوده است. سوال اينجاست كه چرا خواندن؟ چرا تماشاي گورها براي رسيدن به اين درك كافي نبوده است؟ شايد بشود گفت خواندن عملي است كه مفهوم آگاهي را نيز به مخاطب القا ميكند.
سوال ديگر اين است كه چرا شاعر از كلمه سنگ استفاده كرده است؟ به نظر ميرسد در اينجا نيز سردي و سنگيني واژه سنگ توانسته است به القاي حس شاعر كمك كند. شاعر به جاي داخل كردن قضاوت خود نسبت به آن لحظه، از واژگان و ظرفيت حسي آنها كمك گرفته است به همين دليل در تمام متن با دخالت سوگيرانه راوي روبهرو نيستيم و در عين حال حرف او را درك ميكنيم. تا زماني كه نور ماه (روشنايي شهود) و خواندن (آگاهي توأم با اختيار و تلاش) در كار نباشد، نميتوان به درك حقيقت مرگ نائل آمد و تا زماني كه اين اتفاق نيفتد، فهم ما از مرگ كامل نيست.