سلام
دیروز کتاب « گریه ام خنده ی جهان را مچاله می کند» را گرفتم و خواندم. ترجمه ی شعر چهار شاعر کرد زبان است. گفتم یکی دو شعرش را شما هم بخوانید:
در سکوت دیرپای شبانه
جنگل سبزگیسوی بزرگ
رگهایش را از تیرگی خاک به در کشید
و دریایی آتش در دامان خویش برافروخت
چون نیک دریافته بود فردا روزی
درختهایش را برای تفنگ های سومین جنگ جهانی خواهند برید.
لطیف هلمت
برّه ی کوچک
پس از انفجار
پس از رفتن هواپیما
سرش را گرداند:
نه پستان مادر یافت
نه گلّه را و
نه چشمه را !
شیرکو بی کس
آسمان تو
پیش پای توست
سر فرود آر
گردنت کج کن
هیچ در پی ایزد و آسمان و ستاره نباش
آن که وجبی زمین آزاد ندارد
ایزد و آسمان و ستاره اش کو؟
عبدالله پشیو
آتش که بودی
نه می سوزاندیم، نه مرا گرم می کردی
نهر که بودی
نه غرقم می کردی
نه لحظه ای در آغوش موج برتریم می دادی
اکنون نیز گردبادی ساکتی
که هر روز بارها تند برمی خیزی
اما نه لختی کنارم آرام می گیری
و نه حتی چون اسبی با خویش به آسمانم می بری
رفیق سابیر